بادافشانی بابِل
بابِل جامی زرین بود که زمین را مست کرد؛ اکنون باد داده میشود، گذرگاههای رودش تصرف میشود و جنگاورانش به خواب میروند. پدر ما پیش از فرود آمدنِ خشم، فرزندانِ خود را از میانِ او فرامیخواند. سرایا طومار را با صدای بلند میخواند و سپس آن را در فرات غرق میکند.
51 1پدر ما چنین میگوید: اینک روحِ نابودگری را بر ضدِّ بابِل و بر ضدِّ ساکنانِ لِبْقامای برمیانگیزم. a a v1 لِبْقامای نامی رمزی و پنهان برای کلدانیان (بابِل) است که از وارونهکردنِ حروفِ آن ساخته شده — شیوهای سرپوشیده برای نامیدنِ امپراتوریِ زیرِ داوری. 2بادافشانان را به بابِل میفرستم، و او را بادافشان کرده سرزمینش را تهی خواهند ساخت، زیرا در روزِ مصیبت از هر سو بر ضدِّ او خواهند آمد. 3کماندار کمانِ خود را نکشد و زره بر تن نکند. بر جوانانش رحم مکنید؛ تمامیِ لشکرش را به نابودی بسپارید. 4در سرزمینِ بابِلیان کشته بر زمین خواهند افتاد، و در کوچههایش مجروح و از پا درآمده.
5زیرا اسرائیل و یهودا از سوی پدرِ لشکرهای آسمان وانهاده نشدهاند — هرچند سرزمینشان در برابرِ قدّوسِ اسرائیل از گناه پر است. 6از میانِ بابِل بگریزید؛ هر کس جانِ خود را برهاند! در گناهِ او هلاک مشوید، زیرا این زمانِ عدالتِ پدر ما است؛ او سزای کارهایش را به وی میدهد. 7بابِل در دستِ پدر ما جامی زرّین بود که تمامیِ زمین را مست میکرد. قومها از شرابِ او نوشیدند؛ از این رو قومها دیوانه شدند. 8بابِل ناگهان افتاد و درهم شکست. بر او شیون کنید! برای دردش مرهم بیاورید؛ شاید شفا یابد. 9خواستیم بابِل را شفا دهیم، امّا شفا نیافت. او را رها کنید، و بگذارید هر یک به سرزمینِ خویش برویم، زیرا داوریِ او به آسمانها رسیده، تا افلاک بالا میرود. 10پدر ما ما را تبرئه کرده است؛ بیایید در صَهیون کارِ پدر ما را اعلام کنیم. 11تیرها را تیز کنید! ترکشها را پر سازید! پدر ما روحِ پادشاهانِ مادها را برانگیخته است، زیرا قصدِ او بر ضدِّ بابِل نابود کردنِ اوست، زیرا این عدالتِ پدر ما است — عدالتی برای معبدِ او. 12بر ضدِّ حصارهای بابِل عَلَم برافرازید؛ نگهبانی را استوار کنید، دیدهبانان بگمارید، کمینها بیارایید — زیرا پدر ما آنچه را دربارهی ساکنانِ بابِل گفته بود، هم تدبیر کرده و هم به انجام رسانده است. 13ای که بر آبهای بسیار ساکنی، ای که از گنجها سرشاری، پایانِ تو فرا رسیده، رشتهی زندگانیات بریده شده است.
14پدرِ لشکرهای آسمان به ذاتِ خود سوگند خورده است: «بهیقین تو را از آدمیان، بیشمار چون ملخ، آکنده خواهم ساخت، و آنان بر تو نعرهی جنگ برخواهند آورد.»
15زمین را به نیروی خود ساخت؛ جهان را به حکمتِ خویش استوار کرد، و به فهمِ خود آسمانها را گسترانید. 16چون او رعد میغرّاند، آبهای آسمان به خروش میآیند؛ او بخارها را از کرانههای زمین برمیآورد. برای باران برق پدید میآورد و باد را از خزانههای خود بیرون میآورد. 17هر آدمی نادان است و بیمعرفت؛ هر زرگری از بُتِ خود شرمسار میشود، زیرا پیکرههای ریختهگریاش دروغاند — و در آنها هیچ نفَسی نیست. 18آنها باطلاند و مایهی ریشخند؛ در هنگامِ بازخواستشان نابود خواهند شد. 19نصیبِ یعقوب همچون اینها نیست، زیرا او سازندهی همهچیز است، و اسرائیل قبیلهی میراثِ اوست؛ نامِ او پدرِ لشکرهای آسمان است.
20«تو گُرزِ جنگیِ منی، سلاحِ من برای نبرد: با تو قومها را درهم میکوبم، با تو مملکتها را نابود میسازم، 21با تو اسب و سوارش را درهم میکوبم، با تو ارابه و ارابهرانش را درهم میکوبم، 22با تو مرد و زن را درهم میکوبم، با تو پیر و جوان را درهم میکوبم، با تو مردِ جوان و دخترِ جوان را درهم میکوبم، 23با تو شبان و گلهاش را درهم میکوبم، با تو کشاورز و جفتِ گاوش را درهم میکوبم، با تو والیان و بزرگان را درهم میکوبم.
24«امّا سزای بابِل و همهی ساکنانِ سرزمینِ بابِل را در برابرِ چشمانتان، برای همهی بدیهایی که در صَهیون روا داشتند، خواهم داد،» پدر ما میفرماید. 25«اینک من بر ضدِّ توام، ای کوهِ ویرانگر،» پدر ما میفرماید، «ای که تمامیِ زمین را نابود میکنی. دستِ خود را بر ضدِّ تو دراز خواهم کرد، و تو را از صخرهها به زیر خواهم غلتانید، و تو را کوهی سوخته خواهم ساخت. 26از تو هیچ سنگی برای گوشهی بنا گرفته نخواهد شد، و نه سنگی برای پِی، زیرا تو تا ابد ویرانه خواهی ماند،» پدر ما میفرماید.
27در زمین عَلَم برافرازید! در میانِ قومها کَرِنا بنوازید! قومها را بر ضدِّ او بسیج کنید؛ بر ضدِّ او مملکتهای اَراراط، مِنّی و اَشکِناز را فرا خوانید. بر ضدِّ او سرکردهای بگمارید؛ اسبان را چون تودهی ملخان برآورید. 28قومها را بر ضدِّ او بسیج کنید — پادشاهانِ مادها، والیانشان و همهی بزرگانشان، و هر سرزمینی که زیرِ فرمانِ آنان است. 29زمین میلرزد و به خود میپیچد، زیرا تدبیرهای پدر ما بر ضدِّ بابِل پابرجاست — تا سرزمینِ بابِل را ویرانه سازد، بیآنکه کسی در آن ساکن باشد. 30دلاورانِ بابِل از جنگ دست کشیدهاند؛ در دژهای خود خزیدهاند. نیرویشان تحلیل رفته؛ همچون زنان شدهاند. خانههایش به آتش کشیده شده؛ پشتبندهای دروازههایش شکسته است. 31پیکی به پیشوازِ پیکی میدود، و قاصدی به پیشوازِ قاصدی، تا به پادشاهِ بابِل خبر دهد که شهرش سرتاسر تسخیر شده است، 32گذرگاههای رود گرفته شده، نیزارها به آتش کشیده شده، و سربازان هراسان گشتهاند.
33زیرا پدرِ لشکرهای آسمان چنین میگوید: دخترِ بابِل چون خرمنگاهی است بههنگامِ کوبیدن؛ بهزودی وقتِ درواش فرا میرسد.
34«نِبوکَدنِصَّر، پادشاهِ بابِل، مرا بلعید، مرا خُرد کرد؛ مرا چون ظرفی تهی وانهاد. همچون اژدها مرا فرو بلعید، شکمِ خود را از نفایسِ من پر ساخت، سپس مرا بیرون افکند. 35«ظلمی که بر من و بر تنِ من رفت، بر بابِل باد،» ساکنِ صَهیون میگوید. «خونِ من بر ساکنانِ سرزمینِ بابِل باد،» اورشلیم میگوید.
36پس پدر ما چنین میگوید: اینک من از دعوای تو دفاع خواهم کرد و انتقامِ تو را خواهم گرفت. دریای او را خشک، و چشمهاش را خشکیده خواهم ساخت. 37بابِل به تلّی از ویرانه بدل خواهد شد، مأوای شغالان، مایهی وحشت و ریشخند، بیآنکه کسی در آن ساکن باشد. 38با هم چون شیران غُرّش میکنند، و همچون بچهشیران میخروشند. 39چون گرمِ شراب شوند، بزمی برایشان خواهم آراست و مستشان خواهم ساخت، تا سرخوش گردند — آنگاه به خوابی ابدی فرو روند و هرگز بیدار نشوند، میفرماید پدر ما.
40«آنان را چون برهها به کشتارگاه فرود خواهم آورد، همچون قوچان و بزها. 41چگونه شِیشَک گرفتار شد، و فخرِ تمامیِ زمین تسخیر گردید! بابِل در میانِ قومها مایهی وحشت گشته است! b b v41 شِیشَک نامی رمزی برای بابِل است، و همین توضیح میدهد که چرا هر دو نام در این باب میآید. 42دریا بر بابِل برآمده است؛ او زیرِ امواجِ خروشانش پوشیده شده. 43شهرهایش مایهی وحشت شدهاند، سرزمینی خشک و بیابانی، سرزمینی که کسی در آن ساکن نیست و هیچکس از آن نمیگذرد.
44«بِل را در بابِل مجازات خواهم کرد و آنچه را بلعیده از دهانش بیرون خواهم کشید. قومها دیگر بهسوی او روانه نخواهند شد، و حصارِ بابِل فرو خواهد ریخت. c c v44 بِل خدای بزرگِ بابِل بود. پدر ما این بُت را از هر آنچه ادّعای نگاهداشتنش را داشت، تهی میسازد. 45ای فرزندانم، از میانِ او بیرون آیید! هر کس جانِ خود را از خشمِ سوزانِ پدر ما برهاند! 46دل مبازید و مترسید از شایعهای که در زمین شنیده میشود — شایعهای در یک سال میآید، و دیگری در سالِ بعد، با خشونت در زمین و حاکمی بر ضدِّ حاکمی. 47پس اینک روزهایی میآید که بُتهای بابِل را مجازات خواهم کرد. تمامیِ سرزمینش شرمسار خواهد شد، و همهی کشتگانش در میانش خواهند افتاد. 48آنگاه آسمان و زمین و هر آنچه در آنهاست، بر بابِل بانگِ شادی برخواهند آورد، زیرا نابودگران از شمال بر ضدِّ او خواهند آمد،» پدر ما میفرماید.
49بابِل باید بهسببِ کشتگانِ اسرائیل بیفتد، چنانکه کشتگانِ تمامیِ زمین بهسببِ بابِل افتادند. 50ای که از شمشیر جستهاید، بروید و درنگ مکنید! پدر ما را از دوردست به یاد آورید، و اورشلیم در دلهایتان زنده شود. 51«شرمسار شدهایم، زیرا سرزنش شنیدهایم؛ رسوایی چهرههای ما را پوشانده، زیرا بیگانگان به جایگاههای مقدّسِ خانهی پدر ما درآمدهاند.
52«پس اینک روزهایی میآید،» پدر ما میفرماید، «که بُتهایش را مجازات خواهم کرد، و در سرتاسرِ سرزمینش مجروحان ناله خواهند کرد. 53هرچند بابِل تا آسمانها فراز رود و دژِ بلندِ خود را استوار سازد، نابودگران از جانبِ من بر ضدِّ او خواهند آمد،» پدر ما میفرماید.
54گوش دهید — فریادی از بابِل، صدای ویرانیِ عظیم از سرزمینِ بابِلیان! 55زیرا پدر ما بابِل را ویران میکند و آوازِ پرتوانش را خاموش میسازد. امواجشان چون آبهای بسیار میخروشند؛ هیاهوی صدایشان طنین میافکند. 56زیرا نابودگری بر ضدِّ او آمده است، بر ضدِّ بابِل؛ دلاورانش گرفتار شدهاند، کمانهایشان درهم شکسته، زیرا پدر ما سزا میدهد — بهیقین تماموکمال سزا خواهد داد.
57«بزرگان و حکیمانش را مست خواهم ساخت، والیان، فرماندهان و دلاورانش را؛ به خوابی ابدی فرو خواهند رفت و هرگز بیدار نخواهند شد،» پادشاه میفرماید، آن که نامش پدرِ لشکرهای آسمان است.
58پدرِ لشکرهای آسمان چنین میگوید: حصارِ پهناورِ بابِل با خاک یکسان خواهد شد و دروازههای بلندش به آتش سوخته خواهد گشت. قومها بیهوده رنج میبرند، و امّتها تنها برای آتش خود را فرسوده میسازند.
59اِرمیای نبی این پیام را به سِرایا پسرِ نیریا، پسرِ مَحسیا سپرد، هنگامی که سِرایا در سالِ چهارمِ سلطنتِ صِدِقیا، پادشاهِ یهودا، همراهِ او به بابِل رفت. سِرایا رئیسِ منزلگاه بود. 60اِرمیا تمامیِ مصیبتی را که بر بابِل میآمد، بر یک طومار نوشته بود — همهی این سخنانی که دربارهی بابِل نگاشته شده است. 61اِرمیا به سِرایا گفت: «چون به بابِل رسیدی، بنگر که همهی این سخنان را با صدای بلند بخوانی، 62و بگو: ‹ای پدر ما، تو دربارهی این مکان سخن گفتهای — که آن را چنان ریشهکن کنی که هیچ چیز در آن زیست نکند، نه انسان و نه حیوان، بلکه تا ابد ویرانه بماند.› 63چون خواندنِ این طومار را به پایان بردی، سنگی بر آن ببند و آن را به میانِ فُراط بینداز، 64و بگو: ‹بدینسان بابِل غرق خواهد شد و دیگر برنخواهد خاست، بهسببِ مصیبتی که من بر او میآورم؛ و قومش از پای درخواهند آمد.›» سخنانِ اِرمیا در اینجا به پایان میرسد.