تعلیم عیسی بر فراز کوه
عیسی بر کوهی مینشیند و ماتمزدگان، فروتنان و آزاردیدگان را خوشابحال میخواند. سپس فرمانها را به درون دل میبرد: از قتل به خشم، از زنا به نگاه، و از سوگند به سخن ساده. آنچه فرزندان را به پدرشان شبیه میکند، محبت به دشمنان است.
5 1عیسی چون جماعتها را دید، بر فراز کوه برآمد؛ و چون بنشست، شاگردانش نزد او آمدند. 2آنگاه دهان گشود و به تعلیم ایشان پرداخته، گفت: a a v2 در سراسر موعظهٔ بالای کوه، عیسی پیروان خود را به همان نزدیکیای با پدر فرا میخواند که خود از آن برخوردار است، و بارها و بارها از «پدر شما که در آسمان است» سخن میگوید.
3«خوشا به حال فقیران در روح، زیرا پادشاهی پدر ما از آنِ ایشان است. 4خوشا به حال ماتمزدگان، زیرا ایشان تسلی خواهند یافت. 5خوشا به حال حلیمان، زیرا ایشان زمین را به میراث خواهند برد. 6خوشا به حال گرسنگان و تشنگانِ عدالت، زیرا ایشان سیر خواهند شد. 7خوشا به حال رحیمان، زیرا بر ایشان رحم خواهد شد. 8خوشا به حال پاکدلان، زیرا ایشان پدر ما را خواهند دید. 9خوشا به حال صلحجویان، زیرا ایشان فرزندان پدر ما خوانده خواهند شد. 10خوشا به حال آنان که بهخاطر عدالت آزار میبینند، زیرا پادشاهی پدر ما از آنِ ایشان است.
11«خوشا به حال شما آنگاه که مردم بهخاطر من شما را دشنام دهند و آزار رسانند و هر گونه سخن بد به دروغ بر ضد شما گویند. 12شاد و مسرور باشید، زیرا پاداش شما در آسمان بزرگ است؛ چراکه پیامبران را نیز که پیش از شما بودند، به همینگونه آزار رساندند.
شما نمک و نور هستید
13«شما نمک زمین هستید. اما اگر نمک مزهٔ خود را از دست بدهد، چگونه میتوان آن را دیگربار نمکین ساخت؟ دیگر به هیچ کار نمیآید، جز آنکه بیرون افکنده شود و پایمال مردم گردد.
14«شما نور جهان هستید. شهری که بر فراز کوه بنا شده باشد، نمیتواند پنهان بماند. 15هیچکس چراغ نمیافروزد تا آن را زیر ظرفی بگذارد، بلکه آن را بر چراغدان مینهد تا به همهٔ اهل خانه روشنایی بخشد. 16به همینسان، بگذارید نور شما در برابر مردم بتابد، تا کارهای نیک شما را ببینند و پدر شما را که در آسمان است، تمجید کنند.
پسر، شریعت را کامل میکند
17«گمان مبرید که آمدهام تا شریعت یا پیامبران را باطل کنم؛ نیامدهام تا آنها را باطل کنم، بلکه تا آنها را کامل سازم. 18زیرا آمین به شما میگویم: تا آسمان و زمین زایل نشود، حتی یک حرف و یک نقطه از شریعت زایل نخواهد شد، تا آنکه همهچیز به انجام رسد. 19پس هر که یکی از کوچکترین این احکام را بشکند و به دیگران نیز چنین تعلیم دهد، در پادشاهی پدر ما کوچکترین خوانده خواهد شد؛ اما هر که آنها را نگاه دارد و تعلیم دهد، در پادشاهی پدر ما بزرگ خوانده خواهد شد. 20زیرا به شما میگویم، اگر عدالت شما از عدالت کاتبان و فَریسیان بیشتر نباشد، هرگز به پادشاهی پدر ما داخل نخواهید شد.
نخست با برادر خود آشتی کن
21«شنیدهاید که به پیشینیان گفته شد: ‹قتل مکن، و هر که قتل کند، سزاوار محاکمه است.› 22اما من به شما میگویم: هر که بر برادر خود خشم گیرد، سزاوار محاکمه است. و هر که برادر خود را دشنام دهد، سزاوار شورای عالی است، و هر که گوید ‹ای احمق!›، سزاوار آتش جهنم است.
23«پس اگر هدیهٔ خود را بهسوی مذبح میآوری و در آنجا به یاد آوری که برادرت از تو شکایتی دارد، 24هدیهٔ خود را همانجا پیش مذبح واگذار و برو نخست با برادر خود آشتی کن، آنگاه بیا و هدیهٔ خود را تقدیم کن. 25با مدّعی خود بیدرنگ آشتی کن، مادام که هنوز با او در راهی، مبادا او تو را به دست قاضی سپارد و قاضی تو را به مأمور، و به زندان افکنده شوی. 26آمین به تو میگویم که تا واپسین پشیز را ادا نکنی، هرگز از آنجا بیرون نخواهی آمد.
پاکی از دل آغاز میشود
27«شنیدهاید که گفته شد: ‹زنا مکن.› 28اما من به شما میگویم: هر که با شهوت به زنی بنگرد، هماکنون در دل خود با او زنا کرده است. 29پس اگر چشم راستت تو را میلغزاند، آن را بهدر آر و دور افکن؛ زیرا تو را بهتر است که یکی از اعضایت تباه شود تا آنکه تمام بدنت به جهنم افکنده گردد. 30و اگر دست راستت تو را به گناه میکشاند، آن را ببُر و دور افکن؛ تو را بهتر است که یکی از اعضایت تباه شود تا آنکه تمام بدنت به جهنم رود.
31«همچنین گفته شده است: ‹هر که زن خود را طلاق دهد، باید به او طلاقنامهای بدهد.› 32اما من به شما میگویم: هر که زن خود را جز بهعلت بیعفتی طلاق دهد، او را قربانی زنا میسازد؛ و هر که زن طلاقدادهای را به زنی گیرد، زنا میکند.
بگذار بلهٔ شما بله باشد
33«باز شنیدهاید که به پیشینیان گفته شد: ‹سوگند خود را مشکن، بلکه آنچه را برای پدر ما سوگند خوردهای، بهجا آور.› 34اما من به شما میگویم، هرگز سوگند مخورید: نه به آسمان، زیرا تخت پدر ما است، 35و نه به زمین، زیرا کرسیِ زیر پای اوست، و نه به اورشلیم، زیرا شهر آن پادشاه بزرگ است. 36و به سر خود نیز سوگند مخور، زیرا نمیتوانی مویی را سفید یا سیاه سازی. 37سخن شما تنها ‹بله›، بله و ‹نه›، نه باشد؛ زیرا آنچه از این افزون باشد، از آن شریر است.
فراتر از چشم در برابر چشم برو
38«شنیدهاید که گفته شد: ‹چشم در برابر چشم و دندان در برابر دندان.› 39اما من به شما میگویم: با شخص شریر مقاومت مکنید. اگر کسی به گونهٔ راست تو سیلی زند، گونهٔ دیگر را نیز بهسوی او بگردان. 40و اگر کسی بخواهد تو را به دادگاه کشد و پیراهنت را بگیرد، ردای خود را نیز به او واگذار. 41و اگر کسی تو را به رفتن یک میل وادارد، دو میل با او برو. 42به هر که از تو چیزی خواهد، ببخش، و از آنکه خواهد از تو قرض گیرد، روی مگردان.
دشمنان خود را چنانکه او دوست میدارد، دوست بدارید
43«شنیدهاید که گفته شد: ‹همسایهٔ خود را دوست بدار و دشمن خود را دشمن دار.› 44اما من به شما میگویم، دشمنان خود را دوست بدارید و برای آنان که شما را آزار میرسانند، دعا کنید، 45تا فرزندان پدر خود که در آسمان است، بشوید؛ زیرا او آفتاب خود را بر بدان و نیکان میتاباند و باران را بر عادلان و ظالمان میفرستد. 46اگر تنها آنان را که شما را دوست میدارند، دوست بدارید، چه پاداشی دارید؟ آیا باجگیران نیز چنین نمیکنند؟ 47و اگر تنها به برادران خود سلام گویید، چه برتری بر دیگران دارید؟ آیا اقوام بیگانه نیز چنین نمیکنند؟ 48پس شما کامل باشید، چنانکه پدر آسمانی شما کامل است.»