زمینِ ناشخم را بشکافید
زنگ خطر به صدا درمیآید: لشکری از شمال فرود میآید و به یهودا گفته میشود به شهرهای حصاردار بگریزد. ارمیا زمین را میبیند که تهی شده و دوباره به ویرانهای بیشکل بازگشته است، و نمیتواند از لرزیدن باز ایستد. داوری واقعی است، اما پدر میگوید که ویرانی کامل نخواهد بود.
4 1«اگر بازگردی، ای اسرائیل،» پدر ما میفرماید، «پس به سوی من بازگرد. اگر چیزهای نفرتانگیزت را از حضور من دور کنی و متزلزل نشوی، 2و اگر به راستی و به انصاف و به عدالت سوگند یاد کنی که ‹به حیاتِ پدر ما›، آنگاه قومها در او برکت خواهند یافت و به او فخر خواهند کرد.»
3زیرا پدر ما به مردمان یهودا و به اورشلیم چنین میگوید: زمین ناشخم خود را بشکافید، و در میان خارها بذر نپاشید. 4برای پدر ما ختنه شوید؛ غلفهٔ دلهای خود را برگیرید، ای مردمان یهودا و ای ساکنان اورشلیم—وگرنه خشم من چون آتش زبانه خواهد کشید و چنان خواهد سوخت که کسی نتواند خاموشش کند، به سبب زشتیِ کارهایتان.
بلا از شمال میآید
5«در یهودا اعلام کنید، در اورشلیم ندا دهید و بگویید: ‹در سراسر این سرزمین کَرِنا بنوازید!› فریاد برآورید و بگویید: ‹گرد هم آیید، و بیایید به شهرهای حصاردار بگریزیم!› 6به سوی صَهیون عَلَم برافرازید! برای نجات بگریزید، درنگ مکنید! زیرا من از شمال بلا میآورم، ویرانیای عظیم.»
7شیری از بیشهٔ خود بیرون آمده است؛ نابودکنندهٔ قومها به راه افتاده است. او از جای خود بیرون آمده تا سرزمین تو را ویران سازد؛ شهرهایت ویرانه خواهند شد، بیآنکه کسی در آنها زنده بماند. 8پس جامهٔ ماتم بپوشید، ماتم و شیون کنید، زیرا خشمِ شدیدِ پدر ما از ما بازنگشته است.
9«در آن روز،» پدر ما میفرماید، «پادشاه و بزرگانش دل و جرأت خود را از دست خواهند داد؛ کاهنان مبهوت و انبیا حیران خواهند شد.»
10آنگاه گفتم: «آه، ای پدرِ متعال! تو این قوم و اورشلیم را بهکلی فریفتی و گفتی: ‹آرامش از آنِ شما خواهد بود›—حال آنکه شمشیر به گلوی ما رسیده است.»
11«آنگاه به این قوم و به اورشلیم گفته خواهد شد: بادی سوزان از بلندیهای عریانِ بیابان به سوی دخترِ قوم من میوزد—نه برای باد دادن و نه برای پاک کردن. 12بادی نیرومندتر از این، به فرمان من میآید. اکنون من داوریهای خود را بر ضد آنان اعلام میکنم.»
13بنگرید! دشمن چون ابرها پیش میآید، ارابههایش همچون گردباد؛ اسبانش از عقابها تیزروترند. وای بر ما—که هلاک شدیم! 14ای اورشلیم، دل خود را از شرارت بشوی، تا نجات یابی. تا به کِی اندیشههای پلیدت در درونت خواهند ماند؟ 15زیرا صدایی از دان خبر میدهد، و از کوههای اِفرایِم بلا را اعلام میکند.
16قومها را آگاه سازید، به اورشلیم اعلام کنید: «محاصرهکنندگان از سرزمینی دور میآیند؛ آنان بانگِ جنگ خود را بر ضد شهرهای یهودا برمیآورند. 17آنان همچون دیدهبانانی که از کشتزار پاسبانی میکنند، او را احاطه میکنند، زیرا او بر من عصیان ورزیده است،» پدر ما میفرماید. 18راهها و کردارهای تو این را بر سرت آورده است. این است مکافاتِ تو، و چه تلخ است، زیرا تا اعماق دلت را میشکافد.
نبی برای قوم خود میگِرید
19دردِ من، دردِ من! از رنج به خود میپیچم. آه، دیوارهای دلم! دلم در درونم میتپد؛ نمیتوانم خاموش بمانم، زیرا صدای کَرِنا را شنیدهام، بانگِ جنگ را. 20خرابی بر خرابی اعلام میشود، زیرا تمامِ سرزمین ویران گشته است. در یک لحظه خیمههایم ویران شد، و پردههای خیمهام در دمی. 21تا به کِی باید عَلَمِ جنگ را ببینم و صدای کَرِنا را بشنوم؟
22«زیرا قوم من نادانند؛ مرا نمیشناسند. آنان فرزندانی بیخردند، و هیچ فهمی ندارند. در بدی کردن ماهرند، اما نمیدانند چگونه نیکویی کنند.»
23به زمین نگریستم، و تهی و بیشکل بود؛ و به آسمانها نگریستم، و نورشان رفته بود. 24به کوهها نگریستم، و میلرزیدند؛ و همهٔ تپهها در تکان بودند. 25نگریستم، و هیچکس نبود؛ و هر پرندهٔ آسمان گریخته بود. 26نگریستم، و آن سرزمینِ بارور بیابان شده بود؛ و همهٔ شهرهایش در برابر پدر ما، در برابر خشمِ شدیدش، ویران گشته بود.
27زیرا پدر ما چنین میگوید: تمامِ این سرزمین ویران خواهد شد، اما آن را بهکلی نابود نخواهم کرد. 28به سبب این، زمین ماتم خواهد گرفت و آسمانها در بالا تاریک خواهند شد، زیرا من سخن گفتهام، تصمیم گرفتهام؛ پشیمان نخواهم شد، و از آن بازنخواهم گشت.
29از صدای سواران و کمانداران، هر شهری میگریزد. آنان به بیشهها میگریزند و بر صخرهها بالا میروند؛ هر شهری متروک گشته، بیآنکه کسی در آنها ساکن باشد. 30و تو، ای ویرانشده، چه میکنی که جامهٔ قرمز میپوشی، و خود را به زیورهای طلا میآرایی، و چشمانت را سرمه میکشی؟ بیهوده خود را زیبا میسازی. عاشقانت تو را خوار میشمارند؛ آنان قصدِ جانت را دارند. 31زیرا صدایی شنیدم چون زنی در حالِ زایمان، رنجی همچون زنی که نخستین فرزندش را میزاید—صدای دخترِ صَهیون که نفسنفس میزند و دستان خود را دراز میکند: «وای بر من! جانم در برابر قاتلان از دست میرود.» a a v31 «دخترِ صَهیون» نامی شاعرانه برای اورشلیم است.