پدر، دبوره و باراق را برمیانگیزد
بیست سال زیر نهصد ارابهٔ آهنین سیسرا وقتی پایان مییابد که دبوره، که زیر نخل خود داوری میکند، باراق را فرا میخواند. او فقط به این شرط میرود که دبوره هم برود، پس افتخار به زنی میرسد. پدر ما ارابهها را درهم میشکند، و یاعیل میخ خیمهای را در شقیقهٔ سیسرای گریزان فرو میکوبد.
4 1پس از مرگ ایهود، بنیاسرائیل بار دیگر آنچه را در نظر پدر ما ناپسند بود، بهجا آوردند. 2پس پدر ما ایشان را به دست یابین، پادشاه کنعان، که در حاصور حکومت میکرد، فروخت. سردار سپاهش سیسِرا بود که در حَروشَتِ اقوام ساکن بود. 3آنگاه بنیاسرائیل نزد پدر ما فریاد برآوردند، زیرا سیسِرا نهصد ارابهٔ آهنین داشت و بیست سال ایشان را بهسختی ستم کرده بود. 4در آن زمان، دبوره، زنی نبیّه، همسر لَفیدوت، بر اسرائیل داوری میکرد. 5او زیر نخل دبوره، میان رامه و بیتئیل در کوهستان افرایم، مینشست و بنیاسرائیل برای داوری نزد او میآمدند. 6او کسی را فرستاد تا باراق، پسر ابینوعَم را از قادِش در نفتالی فراخوانَد و به او گفت: «آیا پدر ما، خدای اسرائیل، تو را فرمان نداده است: برو و بهسوی کوه تابور پیشروی کن و ده هزار مرد از نفتالی و زبولون را با خود بردار. 7و من سیسِرا، سردار سپاه یابین را با ارابهها و لشکرش بهسوی رود قیشون به دیدار تو خواهم کشاند و او را به دست تو خواهم سپرد.»
8باراق به او گفت: «اگر با من بیایی، خواهم رفت؛ اما اگر با من نیایی، نخواهم رفت.»
9او گفت: «البته با تو خواهم آمد، اما در راهی که میروی، هیچ افتخاری نصیب تو نخواهد شد، زیرا پدر ما سیسِرا را به دست زنی خواهد سپرد.» پس دبوره برخاست و همراه باراق به قادِش رفت. 10باراق زبولون و نفتالی را به قادِش فراخواند؛ ده هزار مرد از پیِ او برآمدند و دبوره نیز همراه او رفت. 11و حابِر قِینی، از نسل حوباب، پدرزنِ موسی، از قِینیان جدا شده و خیمهٔ خود را تا بلوطِ صَعَنایِم، نزدیک قادِش، برپا کرده بود. 12چون به سیسِرا خبر دادند که باراق، پسر ابینوعَم، به کوه تابور برآمده است، 13سیسِرا همهٔ ارابههایش را ــ نهصد ارابهٔ آهنین ــ و تمامی لشکرش را از حَروشَتِ اقوام تا رود قیشون گرد آورد.
14دبوره به باراق گفت: «برخیز! امروز پدر ما سیسِرا را به دست تو میسپارد. آیا پدر ما پیشاپیش تو بیرون نرفته است؟» پس باراق با ده هزار مرد از پیِ خود، از کوه تابور فرود آمد و یورش برد. 15و پدر ما سیسِرا و همهٔ ارابهها و تمامی سپاهش را به دم شمشیر، پیش روی باراق مغلوب و پریشان ساخت؛ و سیسِرا ارابهٔ خود را رها کرد و پیاده گریخت. 16باراق ارابهها و سپاه را تا حَروشَتِ اقوام تعقیب کرد و تمامی لشکر سیسِرا به دم شمشیر افتاد؛ حتی یک نفر نیز باقی نماند.
17در این میان، سیسِرا پیاده بهسوی خیمهٔ یاعیل، همسر حابِر قِینی، گریخت، زیرا میان یابین، پادشاه حاصور، و خاندان حابِر صلح برقرار بود. 18یاعیل به استقبال سیسِرا بیرون آمد و گفت: «سرورم، به درون بیا؛ نزد من درآی و مترس.» پس او به خیمهٔ وی درآمد و یاعیل او را با پوششی پوشانید.
19او گفت: «تمنّا دارم اندکی آب به من بده، زیرا تشنهام.» یاعیل مشک شیری را گشود و به او نوشانید و بار دیگر او را پوشانید.
20او به وی گفت: «بر درِ خیمه بایست، و اگر کسی بیاید و بپرسد: ‹آیا مردی اینجاست؟› بگو: ‹نه.›»
21اما یاعیل، همسر حابِر، میخِ خیمه و چکشی برگرفت و آهسته نزد او خزید و در حالی که سیسِرا از فرط خستگی به خوابی ژرف فرورفته بود، میخ را در شقیقهاش کوبید تا در زمین فرو رفت. پس او مُرد. 22درست در همان هنگام، باراق در تعقیب سیسِرا رسید و یاعیل به استقبالش بیرون آمد و گفت: «بیا، تا مردی را که در جستوجویش هستی به تو نشان دهم.» پس او با وی درآمد و اینک سیسِرا مرده افتاده بود و میخِ خیمه در شقیقهاش فرو رفته بود. 23در آن روز، پدر ما یابین، پادشاه کنعان را در برابر بنیاسرائیل خوار و مغلوب ساخت. 24و دست بنیاسرائیل بر یابین، پادشاه کنعان، پیوسته سنگینتر و سنگینتر شد، تا آنکه او را نابود کردند.