به آن صخره بنگرید
پدر ما به مردمی که میترسند شمارشان بسیار اندک است، یک مرد و یک زن را یادآوری میکند: ابراهیم و ساره. آسمان و زمین فرسوده میشوند؛ اما نجات او نه. اورشلیم جام سرگیجهی او را تا ته نوشیده است و هیچ فرزندی نمانده که دستش را بگیرد. او جام را از دستش میگیرد.
51 1«به من گوش دهید، ای شما که در پیِ عدالت هستید، ای شما که پدر ما را میجویید: به آن صخرهای بنگرید که از آن تراشیده شدید، و به آن معدنی که از آن کنده شدید. 2به پدرتان ابراهیم بنگرید، و به سارا که شما را زایید؛ زیرا هنگامی که او تنها یک تن بود، او را فراخواندم، و برکتش دادم و او را بسیار ساختم. 3زیرا پدر ما صَهیون را تسلی میدهد؛ او همهٔ ویرانههایش را تسلی میبخشد. بیابانش را همچون عدن میسازد، و صحرایش را همچون باغ پدر ما. شادی و شادمانی در آن یافت میشود، شکرگزاری و آوای سرود.
4«به من گوش دهید، ای قوم من؛ به من گوش فرا دهید، ای امّت من: زیرا تعلیمی از من صادر خواهد شد، و عدلِ خود را همچون نوری برای قومها قرار خواهم داد. 5عدالت من نزدیک است، نجات من پیش رفته است، و بازوانم قومها را داوری خواهند کرد؛ ساحلها منتظر مناند، و امید خود را بر بازوی من میبندند. 6چشمان خود را به سوی آسمانها برافرازید، و به زمینِ زیرین بنگرید: آسمانها همچون دود ناپدید خواهند شد، زمین همچون جامهای کهنه خواهد شد، و ساکنانش همچون پشهها خواهند مرد؛ اما نجات من تا ابد پایدار خواهد ماند، و عدالت من هرگز درهم نخواهد شکست. 7به من گوش دهید، ای شما که عدالت را میشناسید، ای قومی که تعلیم مرا در دل خود دارید: از سرزنشِ انسانهای فانی مترسید، و از اهانتهایشان درهم مشکنید. 8زیرا بید ایشان را همچون جامه خواهد خورد، و کِرم ایشان را همچون پشم خواهد خورد؛ اما عدالت من تا ابد پایدار خواهد ماند، و نجات من تا همهٔ نسلها.»
9بیدار شو، بیدار شو، خود را به قدرت بیارای، ای بازوی پدر ما! همچون روزگاران قدیم بیدار شو، در نسلهای دیرینه. آیا تو نبودی که هیولای دریا، رَحَب را پارهپاره کردی، و اژدها را سوراخ کردی؟ a a v9 در رؤیای اِشعیا، بازوی درازشدهٔ پدر ما قدرت نجاتبخش او در سراسر تاریخ است — از آفرینش تا خروج تا رهاییای که هنوز در راه است. 10آیا تو نبودی که دریا را خشکاندی، آبهای ژرفای بزرگ را، و اعماق دریا را راهی ساختی تا رهایییافتگان از آن بگذرند؟ 11پس بازخریدگانِ پدر ما باز خواهند گشت و با سرود به صَهیون خواهند آمد؛ شادیِ جاودان تاجِ سرشان خواهد بود. شادمانی و شادی ایشان را فراخواهد گرفت، و اندوه و آه خواهد گریخت.
12«من، من همانم که شما را تسلی میدهم. تو کیستی که از انسانهای فانی که میمیرند بترسی، از آدمیانی که همچون علف زوال مییابند، 13که مرا، آفرینندهٔ خود، از یاد میبری، او را که آسمانها را گسترانید و بنیادهای زمین را نهاد؟ تمامِ روز پیوسته در هراس زندگی میکنی به سبب خشمِ ستمگر، که آهنگِ نابودی دارد. اما خشمِ ستمگر کجاست؟ 14آن که در زنجیرها خمیده است، بهزودی آزاد خواهد شد؛ نخواهد مرد و به گودال فرو نخواهد رفت، و نانش کم نخواهد شد. 15زیرا من پدر تو هستم، که دریا را برمیآشوبد تا موجهایش خروش برآورند— پدرِ لشکرهای آسمان نامِ اوست. 16و کلام خود را در دهانت نهادهام و تو را به سایهٔ دستِ خود پوشاندهام، تا آسمانها را بنشانم و بنیادهای زمین را بنهم، و به صَهیون بگویم: ‹تو قوم من هستی.›»
17بیدار شو، بیدار شو! برخیز، ای اورشلیم، ای که از دستِ پدر ما جامِ خشمِ او را نوشیدهای، ای که پیاله را تا تهمانده سرکشیدهای، جامی که تو را گیج میکند. 18از میان همهٔ فرزندانی که زاییده، کسی نیست که او را راهنمایی کند؛ از میان همهٔ فرزندانی که پرورده، کسی نیست که دستش را بگیرد. 19این دو چیز بر تو فرود آمده است—کیست که برایت سوگواری کند؟—ویرانی و نابودی، قحطی و شمشیر. کیست که تو را تسلی دهد؟ 20فرزندانت از حال رفتهاند؛ بر سرِ هر کوی افتادهاند همچون غزالی که در دام گرفتار آمده، لبریز از خشمِ پدر ما، از توبیخِ پدر تو.
21پس این را بشنو، ای ستمدیده، ای مست، اما نه از شراب:
22پدرِ فرمانروای تو، که از دعوی قوم خود دفاع میکند، چنین میگوید: ‹بنگر، جامی را که تو را گیج میکند از دستت گرفتهام، پیالهٔ خشم خود را؛ دیگر هرگز آن را نخواهی نوشید.› 23و آن را به دستِ عذابدهندگانت خواهم داد، آنان که به تو گفتند: ‹خم شو تا بر تو گام برداریم،› چنانکه پشتِ خود را همچون زمین ساختی، همچون کوچهای برای گذر ایشان.