پدر فرمان میدهد: مزرعه را بخر
در حالی که سنگرهای محاصرهٔ بابِل به دیوار رسیده و ارمیا در بند نگهبانان است، پدر ما به او میگوید مزرعهٔ پسرعمویش را در عناتوت بخرد و قباله را مُهر کرده در کوزهای سفالین بگذارد. ارمیا دربارهٔ این تناقض دعا میکند و به او گفته میشود که باز در این سرزمین مزرعهها خریده خواهد شد.
32 1کلامی که در سال دهمِ سلطنتِ صِدِقیا پادشاه یهودا، که سال هجدهمِ نِبوکَدنِصَّر بود، از جانب پدر ما بر اِرمیا نازل شد. 2در آن هنگام لشکر بابِل اورشلیم را محاصره کرده بود، و اِرمیای نبی در صحنِ نگهبانان که در کاخِ پادشاه یهودا بود، محبوس بود.
3زیرا صِدِقیا پادشاه یهودا او را به زندان افکنده و گفته بود: «چرا نبوّت میکنی و میگویی: ‹پدر ما چنین میفرماید: اینک من این شهر را به دستِ پادشاه بابِل تسلیم میکنم و او آن را خواهد گرفت؛
4و صِدِقیا پادشاه یهودا از دستِ بابِلیان نخواهد گریخت، بلکه به یقین به دستِ پادشاه بابِل تسلیم خواهد شد و دهان به دهان با او سخن خواهد گفت و چشم در چشمِ او خواهد نگریست. 5و صِدِقیا را به بابِل خواهد برد، و او آنجا خواهد ماند تا آنگاه که من به او توجه کنم، پدر ما چنین میفرماید. اگرچه با بابِلیان بجنگید، کامیاب نخواهید شد.›»
6و اِرمیا گفت: «کلامِ پدر ما بر من نازل شده، گفت:
7اینک حَنَمْئیل پسرِ شَلّوم، عمویت، نزد تو میآید و میگوید: مزرعهٔ مرا که در عَناتوت است بخر، زیرا حقِ بازخرید برای خریدنِ آن از آنِ توست.»
8پس حَنَمْئیل پسرِ عمویم، چنانکه پدر ما فرموده بود، نزد من به صحنِ نگهبانان آمد و به من گفت: ‹مزرعهٔ مرا که در عَناتوت در سرزمینِ بِنیامین است بخر، زیرا حقِ میراث از آنِ توست و بازخرید نیز از آنِ توست؛ آن را برای خود بخر.› آنگاه دانستم که این کلامِ پدر ما بود.
9پس مزرعهٔ عَناتوت را از پسرِ عمویم حَنَمْئیل خریدم و حدودِ هفت اونس نقره برایش وزن کردم. 10قباله را امضا کردم و مُهر زدم و شاهدان را حاضر ساختم و نقره را در ترازو وزن کردم. 11آنگاه قبالهٔ خرید را که مُهر شده بود، با شرایط و مفادّش، و نسخهٔ باز را برگرفتم، 12و قبالهٔ خرید را به باروک پسرِ نیریا پسرِ مَحسِیا، در حضورِ حَنَمْئیل پسرِ عمویم و در حضورِ شاهدانی که آن را امضا کرده بودند و در حضورِ همهٔ یهودیانی که در صحنِ نگهبانان نشسته بودند، سپردم.
13و در حضورِ ایشان به باروک فرمان داده، گفتم:
14«پدرِ لشکرهای آسمان، پدرِ ما، پدرِ اسرائیل، چنین میفرماید: این قبالهها را، هم قبالهٔ خریدِ مُهرشده و هم قبالهٔ باز را، بگیر و آنها را در کوزهای سفالین بگذار تا روزگارانی دراز باقی بمانند. 15زیرا پدرِ لشکرهای آسمان، پدرِ ما، پدرِ اسرائیل، چنین میفرماید: بار دیگر در این سرزمین خانهها و مزرعهها و تاکستانها خریداری خواهد شد.»
دعای اِرمیا: هیچ چیز برای تو دشوار نیست
16پس از آنکه قبالهٔ خرید را به باروک پسرِ نیریا سپردم، نزد پدر ما دعا کرده، گفتم: 17«آه، ای پدرِ متعال! تو خود آسمان و زمین را به نیروی عظیم و بازوی برافراشتهٔ خویش ساختی؛ هیچ چیز برای تو دشوار نیست. 18تو به هزاران کس محبتِ وفادار نشان میدهی، اما جزای گناهِ پدران را به دامنِ فرزندانشان پس از ایشان میرسانی — ای پدرِ عظیم و توانا، که نامش پدرِ لشکرهای آسمان است. 19بزرگ در تدبیر و توانا در عمل، که چشمانت بر همهٔ راههای آدمیان گشوده است، تا به هر کس بر حسبِ راههایش و بر حسبِ ثمرهٔ اعمالش جزا دهی. 20تو در سرزمینِ مصر آیات و نشانهها به جا آوردی، و تا به امروز در اسرائیل و در میانِ آدمیان، و برای خود نامی ساختی، چنانکه امروز هست. 21تو قومِ خود اسرائیل را با آیات و نشانهها و دستی نیرومند و بازویی برافراشته و هیبتی عظیم از سرزمینِ مصر بیرون آوردی. 22و این سرزمین را که برای دادنش به پدرانشان سوگند خورده بودی به ایشان بخشیدی — سرزمینی که شیر و شهد در آن جاری است. 23پس داخل شدند و آن را به تصرف درآوردند، اما به آوازِ تو گوش ندادند و در شریعتِ تو سلوک نکردند؛ هر آنچه ایشان را به انجامش فرمان داده بودی، به جا نیاوردند. پس تو تمامیِ این بلا را بر ایشان نازل کردی. 24اینک سنگرهای محاصره به شهر رسیده تا آن را بگیرند، و شهر به سببِ شمشیر و قحطی و وبا به دستِ بابِلیانی که بر ضدّش میجنگند، تسلیم شده است. آنچه گفتی واقع شده، و تو خود میبینی. 25با این حال تو، ای پدرِ متعال، به من گفتی: ‹مزرعه را به نقره بخر و شاهدان را حاضر کن› — هرچند شهر به دستِ بابِلیان تسلیم شده است.»
26آنگاه کلامِ پدر ما بر اِرمیا نازل شد:
27«منم پدرِ تمامیِ بشر. آیا هیچ چیز برای من دشوار است؟ 28پدر ما چنین میفرماید: اینک من این شهر را به دستِ بابِلیان، به دستِ نِبوکَدنِصَّر پادشاه بابِل، تسلیم میکنم و او آن را خواهد گرفت. 29و بابِلیانی که بر این شهر یورش میآورند، خواهند آمد و آن را به آتش خواهند سوزانید و با آن خانههایی را که مردمان بر بامهایشان برای بَعل بخور سوزانیدند و برای خدایانِ دیگر هدایای ریختنی ریختند و مرا به خشم آوردند، خواهند سوخت.
30زیرا بنیاسرائیل و بنییهودا از عنفوانِ جوانیِ خویش جز شرارت در نظرِ من چیزی نکردهاند؛ بهراستی بنیاسرائیل جز آنکه مرا با کارهای دستهایشان به خشم آورند، کاری نکردهاند، پدر ما چنین میفرماید.
31این شهر از روزی که بنا شد تا به امروز خشم و غضبِ مرا برانگیخته است، بهگونهای که آن را از نظرِ خود دور خواهم کرد، 32به سببِ تمامیِ شرارتی که بنیاسرائیل و بنییهودا کردند تا مرا به خشم آورند — ایشان و پادشاهانشان و بزرگانشان و کاهنانشان و انبیایشان و مردانِ یهودا و ساکنانِ اورشلیم. 33ایشان به من پشت کردند، نه رو؛ و هرچند بارها و بارها به ایشان تعلیم دادم، اما نخواستند گوش دهند و تأدیب را بپذیرند. 34بلکه چیزهای نفرتانگیزِ خود را در خانهای که به نامِ من خوانده میشود برپا داشتند تا آن را نجس سازند. 35و مکانهای بلندِ بَعل را در درّهٔ بِنهِنّوم بنا کردند تا پسران و دخترانِ خود را برای مولِک قربانی کنند — کاری که هرگز به آن فرمان نداده بودم و به خاطرم خطور نکرده بود که چنین کارِ نفرتانگیزی به جا آورند و یهودا را به گناه بکشانند.»
ایشان فرزندان من خواهند بود؛ و من پدر ایشان خواهم بود
36«اما اکنون پدرِ ما، پدرِ اسرائیل، دربارهٔ این شهر که شما میگویید به دستِ پادشاه بابِل به شمشیر و قحطی و وبا تسلیم شده است، چنین میفرماید:
37اینک من ایشان را از همهٔ سرزمینهایی که در خشم و غضب و غیظِ عظیمِ خود ایشان را بدانجا رانده بودم، گرد خواهم آورد و به این مکان باز خواهم گردانید و ایشان را در امنیت ساکن خواهم ساخت. 38و ایشان فرزندانِ من خواهند بود و من پدرِ ایشان خواهم بود. 39و به ایشان یک دل و یک راه خواهم بخشید تا همیشه از من بترسند، برای خیرِ خودشان و فرزندانشان پس از ایشان. 40و با ایشان عهدی جاودانی خواهم بست که هرگز از احسان به ایشان دست نخواهم کشید؛ و ترسِ خود را در دلهایشان خواهم نهاد تا هرگز از من روی نگردانند. 41و از ایشان شادمان خواهم شد و به ایشان احسان خواهم کرد و ایشان را بهراستی با تمامِ دل و تمامِ جانِ خود در این سرزمین غرس خواهم نمود.»
42زیرا پدر ما چنین میفرماید: «چنانکه تمامیِ این بلای عظیم را بر این قوم نازل کردم، همچنان تمامیِ آن خیری را که به ایشان وعده میدهم بر ایشان خواهم رسانید. 43و در این سرزمین که شما میگویید ویران است، بیانسان و بیحیوان و به دستِ بابِلیان تسلیم شده، بار دیگر مزرعهها خریداری خواهد شد. 44مزرعهها به نقره خریده خواهد شد و قبالهها نوشته و مُهر شده و به گواهیِ شاهدان خواهد رسید — در سرزمینِ بِنیامین و حوالیِ اورشلیم و شهرهای یهودا و شهرهای کوهستان و هامون و نِگِب؛ زیرا اسیرانشان را باز خواهم گردانید، پدر ما چنین میفرماید.»