محبت پدر به اسرائیل
آخرین صدای عهد عتیق با قومی روبهرو میشود که بدبین و سرد شدهاند، و آن دوران را با نگاه به سپیدهدمی از شفا که در راه است به پایان میبرد. با اعلام سرسختانهٔ محبت پدر آغاز میشود.
1 1این است کلام پدر ما به اسرائیل، که بهواسطهٔ ملاکی رسانده شد. a a v1 نام ملاکی بهمعنای «پیامآورِ من» است — نامی درخور کتابی که با اعلامِ آن پیامآوری که راه را آماده میسازد، عهد عتیق را به پایان میرساند.
2«شما را دوست داشتهام،» پدر ما میگوید. «اما شما میپرسید: ‹چگونه ما را دوست داشتهای؟› مگر عیسو برادرِ یعقوب نبود؟» پدر ما اعلام میکند. «با این حال یعقوب را دوست داشتم، 3اما از عیسو بیزار بودم. کوهستانش را به ویرانه بدل کردم و میراثش را به شغالهای بیابان واگذاشتم.» 4ادوم شاید بگوید: «درهم شکستهایم، اما ویرانهها را از نو بنا خواهیم کرد.» اما پدرِ لشکرهای آسمان چنین میگوید: «آنان بنا کنند، اما من ویران خواهم کرد. ایشان را ‹سرزمینِ شرارت› خواهند نامید، قومی که پدر ما تا به ابد بر آن خشمگین میماند.» 5با چشمان خود این را خواهید دید و خواهید گفت: «پدر ما عظیم است — حتی فراتر از مرزهای اسرائیل!»
کاهنانی که نام پدر را خوار میشمارند
6«پسر پدرش را حرمت مینهد و خدمتکار اربابش را. اگر من پدرم، پس حرمتِ من کجاست؟ و اگر ارباب، پس احترامِ من کجاست؟ پدرِ لشکرهای آسمان به شما کاهنان که نام مرا خوار میشمارید چنین میگوید. اما شما میپرسید: ‹چگونه نام تو را خوار شمردهایم؟›» b b v6 اینجا پدر ما آشکارا خود را پدر مینامد و از فرزندانش همان حرمتی را میطلبد که پسر بهطور طبیعی نثار میکند — فریادِ دلی که در سراسر این کتاب جاری است.
7«خوراکِ نجس بر مذبح من مینهید، آنگاه میپرسید: ‹چگونه تو را نجس ساختهایم؟› با خوار خواندنِ سفرهٔ پدر ما. 8آنگاه که حیوانی کور را قربانی میکنید، آیا این بد نیست؟ لنگ و بیمار را تقدیم میکنید — آیا این بد نیست؟ آن را به والیِ خود پیشکش کنید؛ آیا از شما خشنود خواهد شد؟ آیا شما را خواهد پذیرفت؟» پدرِ لشکرهای آسمان میگوید.
9«اکنون از پدر ما بخواهید تا بر ما فیض کند. با چنین هدایایی از دستان شما، آیا او کسی از شما را خواهد پذیرفت؟» پدرِ لشکرهای آسمان میگوید.
10«کاش یکی از شما درها را میبست تا بیهوده بر مذبح من آتش نیفروزید! از شما خشنود نیستم،» پدرِ لشکرهای آسمان میگوید، «و هیچ هدیهای از دستان شما نخواهم پذیرفت. 11از مشرق تا مغرب، نام من در میان قومها عظیم خواهد بود. در همه جا بخور و هدایای پاک به نام من تقدیم خواهد شد، زیرا نام من در میان قومها عظیم خواهد بود،» پدرِ لشکرهای آسمان میگوید. 12«اما شما آن را بیحرمت میکنید، با گفتن اینکه سفرهٔ پدرِ متعال نجس است و خوراکش را میتوان خوار شمرد.»
13«میگویید: ‹چه بارِ سنگینی!› و با تحقیر بر آن پوزخند میزنید،» پدرِ لشکرهای آسمان میگوید. «حیواناتِ دزدیده، لنگ و بیمار را همچون هدیه میآورید — آیا آنها را از دست شما بپذیرم؟» پدر ما میگوید.
14«لعنت بر آن فریبکار که در گلهاش نرِ سالم دارد و آن را نذر میکند، اما حیوانی معیوب را برای پدرِ متعال قربانی میکند. زیرا من پادشاهی بزرگم،» پدرِ لشکرهای آسمان میگوید، «و نام من در میان قومها مهیب است.»