تسلیدهندگانِ رنجآور
ایوب آنان را تسلیدهندگان رنجآور میخواند و میگوید اگر جایشان عوض میشد، او هم میتوانست خطابه بخواند. خدا را جنگاوری توصیف میکند که گردنش را گرفته و او را هدف ساخته است. با این همه اصرار دارد که شاهدی برای او در آسمان ایستاده است.
16 1آنگاه ایوب پاسخ داد: 2«بسیار چیزها همچون اینها شنیدهام؛ همگیتان تسلیدهندگانِ رنجآورید. 3آیا سخنانِ پوچ و بادآلودتان را پایانی نیست؟ چه چیز تو را برمیانگیزد که پیوسته پاسخ میدهی؟ 4من نیز میتوانستم چون شما سخن بگویم، اگر شما به جای من بودید؛ میتوانستم واژهها را بر ضدّتان به هم ببافم و سر خود را بر شما بجنبانم. 5امّا شما را با دهانِ خود نیرو میبخشیدم، و تسلیِ لبانم دردتان را تسکین میداد. 6اگر سخن بگویم، دردم تسکین نمییابد؛ و اگر خاموش بمانم، چه چیز از من دور میشود؟ 7بهراستی که اکنون خدا مرا از پا درآورده است؛ تو تمامیِ جمعِ مرا ویران کردهای. 8مرا در هم فشرده و پژمردهای، و این خود گواهی گشته است؛ لاغریِ من بر ضدّم برمیخیزد و پیشِ رویم شهادت میدهد. 9خشمِ او مرا دریده و بر من تاخته است؛ دندانهایش را بر من به هم میساید؛ دشمنم چشمانش را بر من میدوزد. 10مردمان دهانهایشان را بر من گشودهاند؛ به خواری بر گونهام زدهاند؛ بر ضدّ من همدست میشوند. 11خدا مرا به دستِ ظالمان میسپارد و به چنگِ شریران میافکند. 12در آسودگی بودم، و او مرا در هم شکست؛ گردنم را گرفت و مرا تکهتکه کوبید؛ مرا هدفِ خود ساخته است. 13تیراندازانش گردِ من را گرفتهاند؛ او بیرحمانه گُردههایم را میشکافد و زهرهام را بر زمین میریزد. 14ضربه در پیِ ضربه مرا در هم میشکند؛ چون جنگاوری بر من میتازد. 15پلاسِ ماتم بر پوستِ خود دوختهام و پیشانیِ خویش را در خاک فرو بردهام. 16چهرهام از گریه سرخ گشته، و سایهای ژرف بر پلکهایم نشسته است، 17هرچند در دستانم ستمی نیست و دعایم پاک است. 18ای زمین، خونم را مپوشان، و مگذار فریادم آرامگاهی بیابد. 19حتّی اکنون، شاهدِ من در آسمان است، و مدافعِ من در اعلیعلیّین. 20دوستانم مرا خوار میشمارند؛ چشمم اشکها را بهسوی خدا فرو میریزد، 21تا او دادِ انسانی را در پیشگاهِ خدا بخواهد، چنانکه آدمی برای همسایهاش شفاعت میکند. 22زیرا تنها چند سالی خواهد گذشت، و آنگاه به راهی خواهم رفت که بازگشتی از آن نیست.»