اِلیفاز بار دیگر پاسخ میدهد
الیفاز ادب را کنار میگذارد. دهان خود ایوب او را محکوم میکند، و هیچ زادهشده از زنی پاک نیست. او تصویر آشنای مرد شریر را بازگو میکند، وحشت در گوشهایش و ثروتی که نمیماند، و میخواهد ایوب خود را در آن ببیند.
15 1آنگاه اِلیفازِ تیمانی پاسخ داد: 2«آیا مردِ حکیم باید با دانشِ بادآلود پاسخ دهد و شکمِ خود را از بادِ شرقی پر سازد؟ a a v2 بادِ شرقی همان بادِ سوزانِ صحرا (سیروکو) بود — نمادی که در سراسر کتابِ ایوب بارها بهعنوان نشانهٔ پوچی و ویرانی به کار رفته است. 3آیا باید با سخنانِ بیهوده مجادله کند، با کلماتی که هیچ سودی ندارند؟ 4اما تو ترسِ خدا را از میان برمیداری و تعمّق در حضورِ خدا را بازمیداری. 5زیرا گناهت دهانت را تعلیم میدهد و زبانِ حیلهگران را برمیگزینی. 6دهانِ خودت تو را محکوم میکند، نه من؛ لبانِ خودت بر ضدِ تو شهادت میدهند. 7آیا تو نخستین انسانی هستی که زاده شد؟ آیا پیش از تپهها به وجود آمدی؟ 8آیا در مجلسِ مشورتِ خدا گوش فرا دادهای؟ آیا حکمت را به خود منحصر میسازی؟ b b v8 «مجلسِ مشورتِ خدا» همان مجمعِ آسمانی است که خدا در آن با موجوداتِ آسمانیاش ریاست میکند — اِلیفاز ادعای ایوب را به داشتنِ دانشِ محرمانه ریشخند میکند. 9تو چه میدانی که ما نمیدانیم؟ چه میفهمی که در ما نیز نباشد؟ 10مویِسپیدان و سالخوردگان در میانِ ما هستند، مردانی کهنسالتر از پدرِ تو. 11آیا تسلیهایِ خدا برایت اندک است، و کلامی که به نرمی با تو گفته شد؟ 12چرا دلت تو را از خود بیخود میکند، و چرا چشمانت برق میزنند، 13که روحِ خود را بر ضدِ خدا برمیگردانی و چنین سخنانی را از دهانت جاری میسازی؟ 14انسان چیست که پاک باشد؟ زادهٔ زن کیست که عادل شمرده شود؟ 15بنگر، خدا حتی به مقدّسانِ خود اعتماد نمیکند، و آسمانها در نظرِ او پاک نیستند؛ 16چه رسد به آن که نفرتانگیز و فاسد است، انسانی که بیعدالتی را چون آب مینوشد! 17به تو نشان خواهم داد؛ به من گوش فرا ده؛ آنچه را دیدهام برایت بازخواهم گفت، 18آنچه را حکیمان اعلام کردهاند، و آنچه را از پدرانِ خود آموختند پنهان نساختند، 19کسانی که آن سرزمین تنها به ایشان داده شد، آنگاه که هنوز هیچ بیگانهای در میانشان نیامده بود. 20مردِ شریر در تمامِ روزهایِ خود از درد به خود میپیچد، در تمامِ سالهایی که برای ستمگر مقرّر شده است. 21صداهایِ هولناک گوشهایش را پر میکنند؛ در اوجِ کامیابی، ویرانگر بر او فرود میآید. 22او باور ندارد که از تاریکی رهایی خواهد یافت؛ او برای شمشیر نشان شده است. 23او سرگردان به دنبالِ نان میگردد و میپرسد: ‹کجاست؟› او میداند که روزِ تاریکی نزدیک است. 24تنگی و اندوه او را میترسانند؛ چون پادشاهی آمادهٔ نبرد بر او چیره میشوند، 25زیرا دستِ خود را بر ضدِ خدا دراز کرد و در برابرِ قادرِ مطلق گردنکشی نمود، 26با سرسختی به سویِ او یورش برد، با سپری ستبر و مستحکم؛ 27زیرا چهرهٔ خود را با پیه پوشاند و بر کمرِ خویش گوشت انباشت، 28او در شهرهایِ ویران ساکن شد، در خانههایی که کسی نباید در آنها زیست کند، خانههایی که آمادهٔ تبدیل شدن به تلی از خرابه بودند. 29او توانگر نخواهد شد؛ ثروتش پایدار نخواهد ماند، و داراییاش بر رویِ زمین گسترده نخواهد شد. 30او از تاریکی رهایی نخواهد یافت؛ شعلهای شاخههایِ نورستهٔ او را خواهد خشکاند، و نَفَسِ دهانِ خدا او را خواهد رُفت. 31او بر پوچی توکل نکند و خود را نفریبد، زیرا پوچی پاداشِ او خواهد بود. 32پاداشش پیش از موعد بهتمامی پرداخت خواهد شد، و شاخهٔ او سبز نخواهد ماند. 33او همچون تاک، انگورهایِ نارسِ خود را فرو خواهد ریخت و چون درختِ زیتون، شکوفههایش را خواهد انداخت. 34زیرا جماعتِ بیدینان سترون است، و آتش، خانههایِ رشوهخواران را میبلعد. 35آنان به فتنه آبستن میشوند و شرارت میزایند؛ رَحِمِ ایشان فریب میپرورد.»