پدر روح خود را در اِفِسُس فرو میریزد
دوازده مرد در اِفِسُس هرگز دربارهٔ روحالقدس نشنیدهاند. دو سال تعلیمِ هرروزه در پی میآید؛ پدرِ ما به دست پولس معجزاتی خارقالعاده میکند، جنگیرانی از روحی که فرا خوانده بودند زخمی میشوند، و طومارهای جادو در آتشی بزرگ میسوزند. سپس نقرهکارانی که فروش معبدچههایشان کم شده، برای آرتِمیس فریاد برمیآورند.
19 1در آن هنگام که آپولوس در قُرِنتُس بود، پولُس از نواحی درونمرزی گذشت و به اِفِسُس رسید و در آنجا چند شاگرد یافت. 2از ایشان پرسید: «آیا هنگامی که ایمان آوردید، روحالقدس را یافتید؟» پاسخ دادند: «نه، حتی نشنیدهایم که روحالقدسی هست.»
3پرسید: «پس به چه تعمید یافتید؟» گفتند: «به تعمید یحیی.»
4پولُس گفت: «یحیی به تعمیدِ توبه تعمید میداد و به مردم میگفت که به آنکه پس از او میآید، یعنی عیسی، ایمان آورند.»
5چون این را شنیدند، به نام خداوند عیسی تعمید یافتند. 6و چون پولُس دست بر ایشان نهاد، روحالقدس بر آنان آمد و به زبانها سخن گفتند و نبوّت کردند. 7و همگی رویهمرفته حدود دوازده مرد بودند.
8پولُس به کنیسه درآمد و سه ماه دلیرانه سخن گفت و دربارهٔ پادشاهی پدر ما استدلال میکرد و مردم را متقاعد میساخت. 9امّا چون برخی سرسخت شدند و ایمان نیاوردند و «طریقت» را نزد جماعت بد گفتند، پولُس از ایشان کناره گرفت و شاگردان را جدا کرد و هر روز در تالار سخنرانیِ تیرانوس استدلال میکرد. 10این کار دو سال ادامه یافت، چنانکه همهٔ ساکنان آسیا، چه یهودی و چه یونانی، کلام خداوند عیسی را شنیدند.
11و پدر ما بهدست پولُس معجزاتی خارقالعاده انجام میداد، 12چنانکه حتی دستمالها و پیشبندهایی که به تن او خورده بود، نزد بیماران میبردند و بیماریهایشان رفع میشد و ارواح پلید از ایشان بیرون میرفت.
13برخی از یهودیانِ سیّاح که ارواح پلید را بیرون میراندند نیز کوشیدند نام خداوند عیسی را بر آنان که ارواح پلید داشتند بخوانند و میگفتند: «شما را به آن عیسی که پولُس بشارت میدهد، قسم میدهم.» 14هفت پسرِ یکی از رؤسای کَهَنهٔ یهود، به نام اِسکِوا، این کار را میکردند.
15امّا روح پلید در پاسخ ایشان گفت: «عیسی را میشناسم و پولُس را نیز میشناسم، امّا شما کیستید؟» 16و آن مردی که روح پلید داشت بر ایشان جَست و بر همگی چیره شد و بر آنان غلبه یافت، چنانکه برهنه و مجروح از آن خانه گریختند. 17این خبر به گوش همهٔ یهودیان و یونانیانِ ساکن اِفِسُس رسید و ترس همگی را فراگرفت و نام خداوند عیسی بسیار بزرگ داشته شد. 18و بسیاری از کسانی که ایمان آورده بودند، آمدند و به اعمال خود اعتراف و آنها را آشکار کردند. 19و بسیاری از آنان که به جادوگری میپرداختند، طومارهای خود را گرد آوردند و در برابر همه سوزاندند. بهای آنها را برآورد کردند و دیدند که پنجاه هزار روز مزد ارزش داشت. a a v19 هر سکّهٔ نقره یک دِرَهم بود — تقریباً مزد یک روزِ کارگر. طومارهای سوخته حدود پنجاه هزار روز مزد ارزش داشت. 20بدینسان کلام خداوند عیسی همچنان با قدرت رشد میکرد و چیره میشد.
21چون این کارها انجام شد، پولُس در روح خود قصد کرد که از مقدونیه و اَخائیه گذشته، به اورشلیم برود و گفت: «پس از آنکه به آنجا رفتم، باید رُم را نیز ببینم.» 22پس دو تن از یارانِ خود، تیموتائوس و اِراستوس، را به مقدونیه فرستاد و خود مدتی دیگر در آسیا ماند. 23در همان ایام آشوبی سخت دربارهٔ «طریقت» برخاست. 24زیرا مردی به نام دیمیتریوس، نقرهکاری که معبدهای نقرهای آرتِمیس میساخت، صنعتگران بسیاری را سرِ کار نگاه میداشت. b b v24 آرتِمیسِ اِفِسُس الههٔ بزرگِ مادر و خدایبانوی شهر بود. معبد او یکی از هفت عجایب جهان باستان و قلب اقتصاد شهر بهشمار میرفت. 25او آنان را با کارگرانِ حرفههای مشابه گرد آورد و گفت: «ای مردان، میدانید که ثروت ما از این پیشه است. 26و میبینید و میشنوید که این پولُس نهتنها در اِفِسُس، بلکه تقریباً در سراسر آسیا مردمِ بسیاری را متقاعد ساخته و منحرف کرده و میگوید خدایانی که بهدست ساخته میشوند، اصلاً خدا نیستند. 27خطر تنها این نیست که پیشهٔ ما بدنام شود، بلکه اینکه معبدِ آرتِمیسِ بزرگ نیز از اعتبار بیفتد و آنکه سراسر آسیا و جهان او را میپرستند، از عظمت خود محروم گردد.»
28چون این را شنیدند، خشمگین شدند و فریاد برآوردند: «بزرگ است آرتِمیسِ اِفِسُسیان!» 29و شهر پر از آشوب شد و همگی با هم بهسوی تماشاخانه هجوم بردند و گایوس و اَریسْتَرخوس، آن دو مقدونی را که همسفرانِ پولُس بودند، با خود کشانکشان بردند. 30و چون پولُس خواست به میان جماعت درآید، شاگردان نگذاشتند. 31حتی برخی از بزرگانِ آن ولایت که دوستان او بودند، کس فرستادند و او را ترغیب کردند که خود را به خطر نیندازد و به تماشاخانه درنیاید. 32در این میان، برخی چیزی و برخی دیگر چیزی دیگر فریاد میزدند؛ زیرا آن جماعت آشفته بود و بیشترشان نمیدانستند برای چه گرد آمدهاند. 33و برخی از میان جماعت اَسکندر را راهنمایی کردند، همان که یهودیان او را پیش راندند؛ اَسکندر با دست اشاره کرد و خواست نزد مردم از خود دفاع کند. 34امّا چون دریافتند که او یهودی است، همگی یکصدا نزدیک دو ساعت فریاد زدند: «بزرگ است آرتِمیسِ اِفِسُسیان!»
35چون دبیرِ شهر جماعت را آرام کرد، گفت: «ای مردان اِفِسُس، کیست که نداند شهرِ اِفِسُسیان نگاهبانِ معبدِ آرتِمیسِ بزرگ و آن تمثالی است که از آسمان فرو افتاد؟ c c v35 بسیاری بر این باور بودند که آن شیء مقدس شهابسنگی بوده که از آسمان فرو افتاده است — و آن را نشانهٔ لطفِ آرتِمیس بر شهر میشمردند. 36پس چون این چیزها انکارناپذیر است، شایسته است آرام باشید و کاری از روی شتابزدگی نکنید. 37زیرا این مردان را به اینجا آوردهاید که نه غارتگرانِ معبدند و نه به الههٔ ما کفر گفتهاند. 38پس اگر دیمیتریوس و صنعتگرانِ همکارش شکایتی بر کسی دارند، محکمهها برپاست و والیان در دسترساند؛ بگذارید در آنجا از یکدیگر شکایت کنند. 39و اگر چیزی بیش از این میجویید، در مجلسِ قانونی فیصله خواهد یافت. 40زیرا در خطریم که بهخاطرِ آشوبِ امروز محکوم شویم، چراکه دلیلی نداریم که این هیاهو را توجیه کنیم.» 41و چون این را گفت، جماعت را مرخص کرد.