داوود سرشماری میکند
داوود مردان جنگیاش را میشمارد، و پس از آن دلش خودِ او را میزند. سه مجازات پیش رویش گذاشته میشود و او برمیگزیند که به دست پدرِ ما بیفتد نه به دست انسان، زیرا رحمت او عظیم است. وبا در خرمنگاه اَرَونه میایستد، و داوود پافشاری میکند که آن را بخرد و رایگان نگیرد.
24 1بار دیگر خشم پدر ما بر اسرائیل افروخته شد، و او داوود را بر ضد ایشان برانگیخت و فرمود: «برو و از اسرائیل و یهودا سرشماری به عمل آور.»
2پس پادشاه به یوآب، فرماندهٔ سپاه که با او بود، گفت: «اکنون در میان همهٔ قبایل اسرائیل، از دان تا بئرشِبَع، بگرد و قوم را بشمار، تا شمار قوم را بدانم.»
3اما یوآب به پادشاه گفت: «پدرِ تو قوم را صد برابر آنچه هستند بیفزاید، و چشمان سرورم پادشاه این را ببیند. اما چرا سرورم پادشاه خواهان انجام چنین کاری است؟»
4اما فرمان پادشاه بر یوآب و فرماندهان سپاه چیره شد. پس یوآب و فرماندهان سپاه از حضور پادشاه بیرون رفتند تا قوم اسرائیل را بشمارند. 5از اردن گذشتند و نزدیک عَروعیر، در جنوب شهری که در میان درّه واقع است، به سوی جاد و تا یَعزیر اردو زدند. 6سپس به جِلعاد و به ناحیهٔ تَحتیمحُدشی آمدند، و به دانیَعَن و پیرامون آن تا صیدون رسیدند، 7و به قلعهٔ صور و به همهٔ شهرهای حِویان و کنعانیان آمدند، و به نِگِبِ یهودا در بئرشِبَع بیرون رفتند. 8پس چون سراسر آن سرزمین را پیمودند، در پایان نُه ماه و بیست روز به اورشلیم بازآمدند. 9یوآب شمارهٔ سرشماری را به پادشاه گزارش داد: در اسرائیل هشتصد هزار مرد دلاور که شمشیر میکشیدند بودند، و یهودا پانصد هزار مرد داشت.
10اما پس از آنکه داوود قوم را شمرد، دلش او را سرزنش کرد. و داوود به پدر ما گفت: «در آنچه کردهام، گناهی بزرگ ورزیدهام. اکنون ای پدرم، تمنا میکنم گناه بندهٔ خود را دور کن، زیرا بسیار نابخردانه رفتار کردهام.»
11چون داوود بامدادان برخاست، کلام پدر ما بر جاد نبی، رائیِ داوود، نازل شد:
12«برو و به داوود بگو: ‹پدر ما چنین میفرماید: سه چیز پیش روی تو مینهم. یکی از آنها را برگزین، تا آن را بر تو به جا آورم.›»
13پس جاد نزد داوود آمد و او را آگاه ساخت و پرسید: «آیا سه سال قحطی بر سرزمینت بیاید؟ یا سه ماه از برابر دشمنانت بگریزی در حالی که تو را تعقیب کنند؟ یا سه روز وبا در سرزمینت باشد؟ اکنون بیندیش و تصمیم بگیر که چه پاسخی برای فرستندهٔ خود ببرم.»
14آنگاه داوود به جاد گفت: «در تنگنایی سخت گرفتارم. بگذار به دست پدر ما بیفتیم، زیرا شفقت او بسیار عظیم است؛ اما مگذار به دست انسان بیفتم.»
15پس پدر ما وبایی بر اسرائیل فرستاد، از بامداد تا زمان معین، و هفتاد هزار تن از قوم، از دان تا بئرشِبَع، مردند. a a v15 «زمان معین» احتمالاً به ساعت مقرر قربانی شامگاهی اشاره دارد.
16اما چون فرشته دست خود را به سوی اورشلیم دراز کرد تا آن را نابود سازد، پدر ما از آن بلا منصرف شد و به فرشتهای که قوم را هلاک میکرد گفت: «کافی است! اکنون دست خود را باز دار.» فرشتهٔ پدر ما در آن هنگام نزد خرمنگاه اَرَونهٔ یبوسی بود.
17چون داوود آن فرشته را که قوم را میزد دید، به پدر ما سخن گفت و عرض کرد: «اینک، منم که گناه کردهام؛ منم که خطا ورزیدهام. اما این گوسفندان چه کردهاند؟ تمنا میکنم، بگذار دست تو بر من و بر خاندان پدرم فرود آید.»
داوود مذبحی بنا میکند
18در آن روز جاد نزد داوود آمد و به او گفت: «برو و مذبحی برای پدر ما در خرمنگاه اَرَونهٔ یبوسی برپا کن.» 19پس داوود بر حسب کلام جاد، چنانکه پدر ما فرمان داده بود, بالا رفت. 20چون اَرَونه نگریست و پادشاه و خادمانش را دید که به سویش میآیند، بیرون آمد و در برابر پادشاه با روی بر زمین تعظیم کرد. 21و اَرَونه گفت: «چرا سرورم پادشاه نزد بندهٔ خود آمده است؟» داوود پاسخ داد: «تا خرمنگاه را از تو بخرم و مذبحی برای پدر ما بسازم، تا وبا از قوم بازداشته شود.»
22اَرَونه به داوود گفت: «سرورم پادشاه هر چه در نظرش نیکو آید بگیرد و تقدیم کند. اینک، گاوها برای قربانی سوختنی، و چومها و یوغهای گاو برای هیزم. 23همهٔ اینها را، ای پادشاه، اَرَونه به پادشاه میبخشد.» و اَرَونه به پادشاه گفت: «خداوند، خدای تو، تو را بپذیرد.»
24اما پادشاه به اَرَونه گفت: «نه، من اصرار دارم که آن را به بهایی از تو بخرم. قربانیهای سوختنیای را که برایم رایگان تمام شود، به پدر من تقدیم نخواهم کرد.» پس داوود خرمنگاه و گاوها را به بهای حدود یک تا دو رطل نقره خرید. 25و داوود در آنجا مذبحی برای پدر ما ساخت و قربانیهای سوختنی و قربانیهای سلامتی تقدیم کرد. پس پدر ما دعا برای آن سرزمین را اجابت فرمود، و وبا از اسرائیل بازداشته شد.