پدر بر عمّون داوری میآورد
کلامهایی کوتاه بر ضدِ عمّون، اَدوم، دمشق، قیدار و حاصور، و عیلام. هر یک به چیزی تکیه داشت: گنج، حکمت، آشیانههایی بر بلندای صخرهها، سرزمینی باز و بیحصار. هر یک به دستِ پدر ما به زیر کشیده میشود. به عمّون و عیلام وعده داده میشود که بعدها کامیابیشان بازگردانده شود؛ اَدوم و حاصور برای همیشه ویران میمانند.
49 1دربارهٔ عمّونیان: پدر ما چنین میفرماید: آیا اسرائیل را پسری نیست؟ آیا وارثی ندارد؟ پس چرا مِلکوم جاد را به تصرّف درآورده و قوم او در شهرهایش ساکن شدهاند؟ 2پس پدر ما میفرماید، اینک روزهایی میآید که فریاد جنگ را بر ضدّ رَبَّهٔ عمّونیان بلند خواهم کرد؛ به تلّی ویران بدل خواهد شد و روستاهایش در آتش خواهند سوخت. آنگاه اسرائیل آنان را که میراثش را گرفتند از میراثشان محروم خواهد کرد، پدر ما میفرماید. 3«ای حِشبون، شیون سر ده، زیرا عای ویران شده است! ای دختران رَبَّه، فریاد برآورید! جامهٔ ماتم بر تن کنید و ماتم گیرید؛ در میان دیوارها به اینسو و آنسو بدوید، زیرا مِلکوم به تبعید خواهد رفت، همراه با کاهنان و بزرگانش. 4ای دختر بیوفا، چرا به درّههایت فخر میکنی، به درّهٔ بارور خویش—تو که به گنجهای خود توکل کردی و گفتی: ‹کیست که جرأت کند بر من بتازد؟›» 5اینک وحشت را از هر سو بر تو خواهم آورد، پدرِ لشکرهای آسمان میفرماید، از جانب همهٔ آنان که پیرامون تواَند. هر یک از شما یکراست رانده خواهید شد، و کسی نخواهد بود که فراریان را گرد آوَرد. 6اما پس از آن، سعادت عمّونیان را باز خواهم گرداند، پدر ما میفرماید.
پدر غرور اَدوم را فرو مینشاند
7دربارهٔ اَدوم: پدرِ لشکرهای آسمان چنین میفرماید: آیا دیگر در تیمان حکمتی نیست؟ آیا مشورت از خردمندان رخت بربسته است؟ آیا حکمتشان تباه شده است؟ 8«ای ساکنان دِدان، بگریزید، بازگردید، در ژرفاها پنهان شوید، زیرا در زمانی که عیسو را مجازات کنم، بلا بر او خواهم آورد. 9اگر انگورچینان نزد تو میآمدند، آیا اندکی خوشه برای چیدن باقی نمیگذاشتند؟ اگر دزدان در شب میآمدند، آیا تنها بهاندازهٔ خواستهٔ خود نمیدزدیدند؟ 10اما من خودْ عیسو را برهنه ساختهام؛ نهانگاههایش را آشکار کردهام، و او نمیتواند خویشتن را پنهان کند. نسلش نابود شدهاند، برادران و همسایگانش، و او دیگر نیست. 11یتیمانت را بر جای گذار؛ من آنان را زنده نگاه خواهم داشت. و بگذار بیوهزنانت بر من توکل کنند.»
12پدر ما چنین میفرماید: آنان که محکوم به نوشیدن جام نبودند نیز آن را مینوشند—پس آیا تو بیمجازات خواهی ماند؟ نه، بیگمان تو نیز خواهی نوشید. 13زیرا پدر ما میفرماید، به ذات خود سوگند خوردهام که بُصرَه به مایهٔ وحشت و ننگ و ویرانی و نفرین بدل خواهد شد، و همهٔ شهرهایش تا به ابد ویرانه خواهند ماند. 14من پیامی از پدر ما شنیدهام: قاصدی در میان قومها فرستاده شده تا بگوید: ‹گرد آیید و بر ضدّ او لشکر کشید! برای جنگ برخیزید!› 15اینک تو را در میان قومها کوچک خواهم ساخت، و در میان آدمیان خوار. 16وحشتی که برمیانگیزی و غرور دلت تو را فریفته است، ای که در شکافهای صخره ساکنی و بلندای تپه را فرا گرفتهای. هرچند آشیانهٔ خود را همچون عقاب در بلندی بسازی، تو را از آنجا فرود خواهم آورد، پدر ما میفرماید. 17اَدوم مایهٔ وحشت خواهد شد؛ هر که از آنجا بگذرد، حیران خواهد ماند و بر همهٔ زخمهایش ریشخند خواهد زد. 18همچنانکه سُدوم و عَموره و شهرهای همجوارشان واژگون شدند، پدر ما میفرماید، به همانسان کسی در آنجا زندگی نخواهد کرد، و هیچ انسانی در آن سکونت نخواهد گزید. 19«همچون شیری که از بیشههای اردن بهسوی چراگاهی سرسبز و خرّم برمیآید، من نیز ناگهان اَدوم را از سرزمینش خواهم راند. کیست آن برگزیدهای که بر آن بگمارم؟ زیرا کیست همچون من، و کیست که مرا به محاکمه بخواند؟ کدام شبان است که در برابر من ایستادگی کند؟ 20پس بشنوید آن تدبیری را که پدر ما بر ضدّ اَدوم اندیشیده است، و آن قصدهایی را که بر ضدّ ساکنان تیمان در سر پرورانده است: بهراستی که حتی کوچکترین برّههای گله را نیز به کشانکشان خواهند برد؛ بهیقین چراگاهشان از سرنوشتشان حیران خواهد شد. 21از صدای سقوطشان زمین به لرزه درخواهد آمد؛ آوای فریادشان تا به دریای سرخ شنیده خواهد شد. 22بنگرید! عقابی اوج خواهد گرفت و فرود خواهد آمد و بالهای خود را بر بُصرَه خواهد گسترد. در آن روز دلهای دلاوران اَدوم همچون دل زنی خواهد بود که درد زایمان دارد.»
پدر بر دمشق داوری میآورد
23«دربارهٔ دمشق. حَمات و اَرفاد شرمسار شدهاند، زیرا خبری بد شنیدهاند، از ترس گداخته گشته و همچون دریای بیآرام، مضطرب شدهاند. 24دمشق سست شده است؛ برای گریختن روی گردانده، و هراس او را فرا گرفته است. اندوه و درد او را در بر گرفته، همچون درد زنی که میزاید. 25چرا آن شهرِ ستایش، آن شهری که مایهٔ شادی من است، متروک نشده است؟ 26بهراستی که جوانانش در کوچههایش خواهند افتاد؛ همهٔ سربازانش در آن روز خاموش خواهند شد، پدرِ لشکرهای آسمان میفرماید. 27در دیوارهای دمشق آتش خواهم افروخت؛ و قلعههای بِنهَدَد را فرو خواهد بلعید.»
پدر قیدار و حاصور را داوری میکند
28دربارهٔ قیدار و ممالک حاصور، که نبوکدنصّر، پادشاه بابِل، آنها را شکست داد. پدر ما چنین میفرماید: برخیزید، بر ضدّ قیدار پیش روید! مردمان مشرق را نابود کنید! 29خیمهها و گلههایشان گرفته خواهد شد—پردههای خیمه و همهٔ کالاهایشان. شترانشان را به یغما خواهند برد، و مردم بر آنان فریاد خواهند زد: ‹وحشت از هر سو!› 30بشتابید و بگریزید! ای ساکنان حاصور، در ژرفاها پنهان شوید، پدر ما میفرماید، زیرا نبوکدنصّر، پادشاه بابِل، بر ضدّ شما تدبیری اندیشیده و نقشهای بر ضدّ شما در سر پرورانده است. 31برخیزید، بر ضدّ قومی آسوده پیش روید، قومی که در امنیت زندگی میکند، پدر ما میفرماید—قومی که نه دروازه دارد و نه پشتبند، و بهتنهایی سکونت دارد. 32شترانشان تاراج خواهد شد، و گلههای بیشمارشان غنیمت. آنان را که گوشههای موی خود را میتراشند به هر باد پراکنده خواهم ساخت، و از هر سو بلا بر آنان خواهم آورد، پدر ما میفرماید. a a v32 تراشیدن گوشههای مو رسمی خاصّ در میان برخی قبایل عرب بیاباننشین بود. 33حاصور مأوای شغالان خواهد شد، ویرانهای تا به ابد. کسی در آنجا زندگی نخواهد کرد، و هیچ انسانی در آن سکونت نخواهد گزید.
پدر عیلام را پراکنده میسازد و باز میگرداند
34کلام پدر ما که دربارهٔ عیلام بر اِرمیای نبی نازل شد، در آغاز سلطنت صِدقیا، پادشاه یهودا:
35پدرِ لشکرهای آسمان چنین میفرماید: اینک کمان عیلام را که سرچشمهٔ نیرویشان است، در هم خواهم شکست. 36چهار باد را از چهار گوشهٔ آسمان بر ضدّ عیلام خواهم آورد؛ آنان را به همهٔ این بادها پراکنده خواهم ساخت، و هیچ قومی نخواهد بود که تبعیدیان عیلام به آنجا نروند. 37عیلام را در برابر دشمنانشان، در برابر آنان که در پی جانشاناند، در هم خواهم شکست. بلا بر آنان خواهم آورد، خشم شدید خود را، پدر ما میفرماید؛ و آنان را با شمشیر تعقیب خواهم کرد تا ایشان را بهکلّی نابود سازم. 38تخت خود را در عیلام برپا خواهم ساخت و پادشاه و بزرگانش را نابود خواهم کرد، پدر ما میفرماید. 39با این حال، در روزهای آینده سعادت عیلام را باز خواهم گرداند، پدر ما میفرماید.