اکنون به‌صورت چاپی

دوم پادشاهان 13 FHB کتاب قلب پدر™

۱۵٪ تخفیف برای اولین سفارش شما →
کتاب

پدر فریادِ یهوآحاز را می‌شنود

یهوآحاز زیر ستم ارامیان نزد پدر ما التماس می‌کند و رهاننده‌ای فرستاده می‌شود، اما گوساله‌ها و تیرک اشیره همچنان برپا می‌مانند. الیشع در بستر مرگ از پادشاه می‌خواهد تیری رها کند، سپس خشمگین می‌شود که او تنها سه بار بر زمین زد. جسدی که به استخوان‌های الیشع می‌خورد برمی‌خیزد.

باب 13.

در سالِ بیست و سومِ سلطنتِ یوآش، پسرِ اخزیا، پادشاهِ یهودا، یهوآحاز پسرِ ییهو در سامره بر اسرائیل پادشاه شد و هفده سال سلطنت کرد. او آنچه را در نظرِ پدر ما ناپسند بود به جای آورد و از گناهانِ یربعام، پسرِ نباط، که اسرائیل را به گناه کشانید، پیروی کرد و از آنها روی نگردانید. پس خشمِ پدر ما بر اسرائیل افروخته شد و ایشان را پیوسته به دستِ حزائیل، پادشاهِ اَرام، و بِن‌هَدَد پسرِ حزائیل تسلیم کرد. آنگاه یهوآحاز نزدِ پدر ما التماس کرد و پدر ما او را شنید، زیرا ستمی را که پادشاهِ اَرام بر اسرائیل روا می‌داشت دید. پس پدر ما نجات‌دهنده‌ای به اسرائیل عطا فرمود و آنان از زیرِ دستِ اَرام رهایی یافتند و همچون گذشته در خانه‌های خود ساکن شدند. اما ایشان از گناهانِ خاندانِ یربعام، که اسرائیل را به گناه کشانیده بود، دست نکشیدند و در آنها سلوک کردند؛ ستونِ اَشیرَه نیز همچنان در سامره برپا ماند. از سپاهِ یهوآحاز چیزی جز پنجاه سوار و ده ارابه و ده هزار پیاده باقی نماند، زیرا پادشاهِ اَرام آنان را نابود کرده و همچون غبارِ هنگامِ خرمن‌کوبی ساخته بود. و بقیهٔ کارهای یهوآحاز و هرآنچه کرد و توانایی‌اش، آیا در کتابِ تواریخِ ایامِ پادشاهانِ اسرائیل نوشته نشده است؟ پس یهوآحاز با پدرانِ خود آرمید و در سامره دفن شد و پسرش یوآش به جایش سلطنت کرد.

سلطنتِ یهوآش بر اسرائیل

در سالِ سی و هفتمِ سلطنتِ یوآش، پادشاهِ یهودا، یهوآش پسرِ یهوآحاز در سامره بر اسرائیل پادشاه شد و شانزده سال سلطنت کرد. او آنچه را در نظرِ پدر ما ناپسند بود به جای آورد و از هیچ‌یک از گناهانِ یربعام، پسرِ نباط، که اسرائیل را به گناه کشانید، روی نگردانید، بلکه در آنها ادامه داد. و بقیهٔ کارهای یوآش و هرآنچه کرد و توانایی‌اش در جنگ با اَمَصیا، پادشاهِ یهودا، آیا در کتابِ تواریخِ ایامِ پادشاهانِ اسرائیل نوشته نشده است؟ پس یوآش با پدرانِ خود آرمید و یربعام بر تختِ او نشست؛ و یوآش با پادشاهانِ اسرائیل در سامره دفن شد.

واپسین کلامِ پدر از زبانِ الیشع

و الیشع به بیماری‌ای که از آن می‌مرد، بیمار شد. پس یوآش، پادشاهِ اسرائیل، نزدِ او فرود آمد و بر او گریست و گفت: «ای پدرِ من، ای پدرِ من! ارابه‌ها و سوارانِ اسرائیل!»

الیشع به او گفت: «کمان و تیرها را بردار.» پس او کمان و تیرها را برداشت. آنگاه به پادشاهِ اسرائیل گفت: «دستِ خود را بر کمان بگذار.» پس دستِ خود را بر آن گذاشت و الیشع دستانِ خود را بر دستانِ پادشاه نهاد. و گفت: «پنجرهٔ رو به مشرق را بگشا.» او آن را گشود. الیشع گفت: «تیر بینداز!» و او تیر انداخت. آنگاه الیشع گفت: «تیرِ پیروزیِ پدر ما، تیرِ پیروزی بر اَرام! تو اَرام را در اَفیق شکست خواهی داد تا آنان را نابود کنی.»

و گفت: «تیرها را بردار.» او برداشت. سپس به پادشاهِ اسرائیل گفت: «بر زمین بزن.» او سه بار زد و بازایستاد. اما مردِ پدر ما بر او خشمگین شد و گفت: «می‌بایست پنج یا شش بار می‌زدی؛ آنگاه اَرام را می‌زدی تا آن را نابود کنی. اما اکنون تنها سه بار اَرام را خواهی زد.»

پس الیشع مرد و او را دفن کردند. و دسته‌های غارتگرِ موآبی هر بهار به آن سرزمین هجوم می‌آوردند.

و چنین شد که چون کسانی مردی را دفن می‌کردند، ناگاه دسته‌ای غارتگر دیدند؛ پس آن مرد را در قبرِ الیشع افکندند. و چون آن مرده به استخوان‌های الیشع رسید، زنده شد و بر پای خود ایستاد.

و حزائیل، پادشاهِ اَرام، در تمامِ دورانِ سلطنتِ یهوآحاز بر اسرائیل ستم کرد. اما پدر ما بر ایشان فیض کرد و دلش از شفقت بر آنان به رقّت آمد و به‌خاطرِ عهدِ خود با ابراهیم و اسحاق و یعقوب به سویِ ایشان بازگشت. و تا به امروز نخواسته است آنان را نابود کند یا از حضورِ خود براند.

پس حزائیل، پادشاهِ اَرام، مرد و پسرش بِن‌هَدَد به جایش پادشاه شد. و یهوآش پسرِ یهوآحاز، شهرهایی را که بِن‌هَدَد پسرِ حزائیل در جنگ از پدرش یهوآحاز گرفته بود، از او پس گرفت. یوآش سه بار او را شکست داد و شهرهای اسرائیل را بازپس گرفت.