پدر هشدار میدهد: از اورشلیم بگریزید
ارمیا تنگتر شدن حلقهٔ محاصره را میبیند و میشنود که رهبران بر زخمی که درمانش نکردهاند وعدهٔ سلامتی میدهند. پدر ما یک راه نجات پیش مینهد: بر سر چهارراه بایستید، راه قدیم را بپرسید و در آن گام بردارید. قوم پاسخ میدهند که در آن نخواهند رفت. او ایشان را نقرهٔ ردشده مینامد.
6 1«ای فرزندان بنیامین، برای نجات جان خود از اورشلیم بگریزید! در تِقوعَ کَرَنا بنوازید و بر بیتهَکّاریم نشانهای برافرازید، زیرا بلا از سوی شمال سر میکشد، ویرانیای بزرگ. 2دخترِ صَهیون را، آن زیبا و نازپرورده را، نابود خواهم کرد. 3شبانان با گلههای خود بر ضد او خواهند آمد؛ گرداگرد او خیمهها برپا خواهند کرد، و هر یک بهرهٔ خود را خواهد چرانید.»
4برای جنگ با او آماده شوید! برخیزید، به هنگام ظهر بر او یورش بریم! اما وای بر ما، زیرا روز رو به افول است و سایههای شامگاه دراز میشوند. 5برخیزید، در شب بر او یورش بریم و استحکاماتش را نابود کنیم!
6زیرا پدرِ لشکرهای آسمان چنین میگوید: درختانش را قطع کنید و در برابر اورشلیم سنگری برای محاصره بسازید. این شهر باید مجازات شود؛ در درونش جز ستم چیزی نیست. 7«چنانکه چاهی آبش را تازه نگاه میدارد، او نیز شرارتش را تازه نگاه میدارد. خشونت و ویرانی در درونش طنینانداز است؛ بیماری و زخم پیوسته در برابر من است. 8ای اورشلیم، هشدار بپذیر، وگرنه با انزجار از تو روی خواهم گرداند و تو را به ویرانهای بدل خواهم کرد، سرزمینی که هیچکس در آن ساکن نباشد.»
9پدرِ لشکرهای آسمان چنین میگوید: باقیماندهٔ اسرائیل را چنان بهتمامی خوشهچینی خواهند کرد که تاکستانی خوشهچینی میشود. همچون کسی که انگور میچیند، بار دیگر دست خود را بر شاخهها بگردان.
10«با که سخن بگویم و هشدار دهم تا بشنوند؟ گوشهایشان بسته است، پس نمیتوانند بشنوند. کلام پدر ما نزدشان ناخوشایند است؛ از آن هیچ لذتی نمیبرند.
11اما من از خشم پدر ما آکندهام؛ از فروخوردن آن خسته شدهام. آن را بر کودکانِ کوچه فروریز، و بر جوانانی که گرد هم آمدهاند؛ هم شوهر و هم زن گرفتار خواهند شد، پیران و کهنسالان.» 12خانههایشان به دیگران واگذار خواهد شد، همراه با کشتزارها و زنانشان، زیرا دست خود را بر ساکنان این سرزمین دراز خواهم کرد، پدر ما چنین میفرماید. 13زیرا از کوچکترین تا بزرگترین، همه در پی سودِ ناحق حریصاند؛ از نبی تا کاهن، همه فریب میورزند. 14زخم قوم مرا سرسری درمان میکنند، گویی چیزی جدی نیست. میگویند: ‹سلامتی، سلامتی›، حال آنکه سلامتی نیست. 15آیا از رفتار نفرتانگیز خود شرمسار شدند؟ نه، هیچ شرمی نداشتند؛ حتی نمیدانستند چگونه سرخ شوند. پس در میان افتادگان خواهند افتاد؛ آنگاه که آنان را مجازات کنم، سرنگون خواهند شد، پدر ما میگوید.
16پدر ما چنین میگوید: بر سر راهها بایستید و بنگرید؛ از راههای کهن بپرسید که راه نیک کجاست، و در آن گام بردارید، و برای جانهای خود آرامش خواهید یافت. اما گفتند: ‹در آن گام نخواهیم برداشت.› 17بر شما دیدهبانان گماشتم و گفتم: ‹به آوای کَرَنا گوش فرا دهید!› اما گفتند: ‹گوش فرا نخواهیم داد.› 18«پس ای قومها، بشنوید؛ و ای شاهدان، آگاه شوید که بر سرشان چه خواهد آمد. 19ای زمین، بشنو: من بر این قوم بلا میآورم، ثمرهٔ نقشههای خودشان را، زیرا به کلام من گوش ندادهاند و شریعت مرا رد کردهاند. 20بخوری که از شِبا میآید یا نی خوشبویی که از سرزمینی دور، به چه کارم میآید؟ قربانیهای سوختنی شما پذیرفتنی نیست؛ ذبحهایتان مرا خشنود نمیسازد.»
21پس پدر ما چنین میگوید: من پیشِ روی این قوم سنگهای لغزش مینهم. پدران و فرزندان با هم بر آنها خواهند لغزید؛ همسایگان و دوستان هلاک خواهند شد.
22پدر ما چنین میگوید: بنگرید، لشکری از سرزمین شمال میآید؛ قومی بزرگ از کرانههای زمین به جنبش درمیآید. 23کمان و نیزه به دست میگیرند؛ بیرحماند و شفقتی نشان نمیدهند. آوایشان همچون دریا میخروشد، و بر اسبان سوار میشوند، در صفآراییِ نبرد بر ضد تو، ای دخترِ صَهیون.
24خبر آنان را شنیدهایم، و دستهایمان سست شده است. اضطراب ما را فراگرفته، دردی همچون درد زنی که میزاید. 25به کشتزارها بیرون مروید و در راهها گام مزنید، زیرا دشمن شمشیر دارد، و وحشت از هر سو هست. 26ای دختر قوم من، جامهٔ ماتم بپوش و در خاکستر بغلت؛ همچون ماتمِ یگانهپسری، با شیونِ تلخ سوگواری کن، زیرا ناگهان نابودکننده بر ما فرود خواهد آمد.
27«تو را در میان قوم خود آزمایندهٔ فلزات ساختهام، تا راههای ایشان را بنگری و بیازمایی. 28همگی سرکشانی سرسختاند، که برای پخشِ تهمت این سو و آن سو میروند. برنج و آهناند؛ همه تباهی میورزند. 29دَم بهسختی میدمد تا سرب را با آتش بسوزاند، اما این تصفیه بیهوده است؛ شریران جدا نمیشوند. 30آنان را نقرهٔ مردود میخوانند، زیرا پدر ما ایشان را مردود شمرده است.»