تو را از خاک برافراشتم
پنج سلطنت در یک دورهٔ خونین: ایله در مستی به دست زمری کشته میشود، زمری پس از هفت روز کاخ را بر سر خود آتش میزند، عمری از تبنی جان به در میبرد و تپهٔ سامره را میخرد. سپس اخاب با ایزابل ازدواج میکند، معبدی برای بعل میسازد، و پدر ما را بیش از همهٔ پیشینیانش به خشم میآورد.
16 1آنگاه کلام پدر ما بر ییهو، پسر حَنانی، بر ضدّ بَعشا نازل شد:
2«من تو را از خاک برافراشتم و بر قوم خود اسرائیل حاکم ساختم، امّا تو در راه یَرُبعام گام نهادی و قوم مرا، اسرائیل را، به گناه واداشتی و با گناهانشان مرا به خشم آوردی. 3پس اینک بَعشا و خاندانش را جاروب خواهم کرد و خاندان تو را همچون خاندان یَرُبعام، پسر نِبات، خواهم ساخت. 4هر که از آنِ بَعشا در شهر بمیرد، سگان او را خواهند خورد، و هر که از آنِ او در صحرا بمیرد، پرندگان آسمان او را خواهند خورد.»
5و امّا بقیّهٔ کارهای بَعشا و آنچه کرد و توانایی او، آیا در کتاب تواریخ پادشاهان اسرائیل نوشته نشده است؟ 6پس بَعشا با پدران خود آرمید و در تِرصه به خاک سپرده شد، و پسرش اِیلَه بهجای او سلطنت کرد.
7کلام پدر ما همچنین بهواسطهٔ ییهوی نبی، پسر حَنانی، بر ضدّ بَعشا و خاندانش نازل شد، هم بهسبب تمامی شرارتی که در نظر پدر ما بهجا آورد و با کردار دستهای خود او را به خشم آورد و همچون خاندان یَرُبعام گشت، و هم از آنرو که خاندان یَرُبعام را از پای درآورد.
سلطنت و سقوط اِیلَه در اسرائیل
8در بیستوششمین سال آسا، پادشاه یهودا، اِیلَه، پسر بَعشا، در تِرصه بر اسرائیل پادشاه شد و دو سال سلطنت کرد. 9خدمتکارش زِمری، فرماندهٔ نیمی از ارابههایش، بر ضدّ او توطئه چید، در حالی که اِیلَه در تِرصه در خانهٔ اَرصا، سرپرست کاخِ تِرصه، مِی مینوشید و مست میشد. 10زِمری داخل شد و او را زد و کشت، در بیستوهفتمین سال آسا، پادشاه یهودا، و بهجای او سلطنت کرد.
11و چون پادشاه شد و بر تخت نشست، تمامی خاندان بَعشا را از پای درآورد. از آنِ او هیچ مردی را باقی نگذاشت، نه خویشاوندی و نه دوستی. 12بدینسان زِمری تمامی خاندان بَعشا را نابود ساخت، مطابق کلام پدر ما که بهواسطهٔ ییهوی نبی بر ضدّ بَعشا گفته شده بود، 13بهسبب تمامی گناهان بَعشا و گناهان پسرش اِیلَه، که مرتکب شدند و اسرائیل را نیز به ارتکاب آن واداشتند و با بتهای باطل خود پدر ما، خدای اسرائیل را به خشم آوردند. 14و امّا بقیّهٔ کارهای اِیلَه و هر آنچه کرد، آیا در کتاب تواریخ پادشاهان اسرائیل نوشته نشده است؟
سلطنت هفتروزهٔ زِمری در اسرائیل
15در بیستوهفتمین سال آسا، پادشاه یهودا، زِمری هفت روز در تِرصه سلطنت کرد. سپاه در برابر جِبِّتون، شهری فلسطینی، اردو زده بود. 16چون لشکریانی که در آنجا اردو زده بودند شنیدند که زِمری توطئه چیده و پادشاه را کشته است، همان روز در اردوگاه، تمامی اسرائیل عُمری، فرماندهٔ سپاه را بر اسرائیل پادشاه ساختند. 17آنگاه عُمری و تمامی اسرائیل با او از جِبِّتون برآمدند و تِرصه را محاصره کردند. 18چون زِمری دید که شهر گرفته شده است، به دژِ کاخ شاهی داخل شد و کاخ را بر سر خویش به آتش کشید و مرد، 19بهسبب گناهانی که مرتکب شد و در نظر پدر ما بدی کرد و در راه یَرُبعام و در گناه او که اسرائیل را به گناه کشانده بود، گام نهاد. 20و امّا بقیّهٔ کارهای زِمری و خیانتی که ورزید، آیا در کتاب تواریخ پادشاهان اسرائیل نوشته نشده است؟
سلطنت عُمری در اسرائیل
21آنگاه قوم اسرائیل دو پاره شد: نیمی از قوم از تِبنی، پسر جینَت، پیروی کردند تا او را پادشاه سازند، و نیمی دیگر از عُمری. 22امّا پیروان عُمری بر پیروان تِبنی، پسر جینَت، چیره شدند. پس تِبنی مرد و عُمری پادشاه شد. 23در سیویکمین سال آسا، پادشاه یهودا، عُمری بر اسرائیل پادشاه شد و دوازده سال سلطنت کرد که شش سالِ آن در تِرصه بود. 24او تپّهٔ سامِرِه را از شامِر به بهای حدود صد و پنجاه پوند نقره خرید و بر آن تپّه شهری بنا کرد و آن را به یاد شامِر، صاحب پیشین آن تپّه، سامِرِه نامید. 25عُمری در نظر پدر ما بدی کرد، بدتر از همهٔ کسانی که پیش از او بودند. 26او در هر راه یَرُبعام، پسر نِبات، و در گناهان او که اسرائیل را به ارتکاب آن کشانده بود، گام نهاد و با بتهای باطل خود پدر ما، خدای اسرائیل را به خشم آورد. 27و امّا بقیّهٔ کارهای عُمری و آنچه کرد و تواناییای که از خود نشان داد، آیا در کتاب تواریخ پادشاهان اسرائیل نوشته نشده است؟ 28پس عُمری با پدران خود آرمید و در سامِرِه به خاک سپرده شد، و پسرش اَخاب بهجای او سلطنت کرد.
سلطنت اَخاب و ازدواج او با اِیزابِل
29در سیوهشتمین سال آسا، پادشاه یهودا، اَخاب، پسر عُمری، بر اسرائیل پادشاه شد و بیستودو سال در سامِرِه بر اسرائیل سلطنت کرد. 30اَخاب، پسر عُمری، در نظر پدر ما بدی کرد، بیش از همهٔ کسانی که پیش از او بودند. 31و گویی گام نهادن در گناهان یَرُبعام، پسر نِبات، برایش کاری بس ناچیز بود که اِیزابِل، دختر اِتبَعل، پادشاه صیدونیان را نیز به زنی گرفت و رفت و بَعل را خدمت کرد و او را پرستید. 32و در معبد بَعل که در سامِرِه بنا کرده بود، مذبحی برای بَعل برپا ساخت. 33اَخاب همچنین تیرک اَشیرَهای ساخت و پدر ما، خدای اسرائیل را بیش از همهٔ پادشاهان اسرائیل که پیش از او بودند، به خشم آورد. 34در روزگار او، حیئیلِ بیتئیلی اَریحا را بازسازی کرد. او بنیادش را به بهای جان نخستزادهاش اَبیرام نهاد و دروازههایش را به بهای جان کوچکترین پسرش سِجوب برپا ساخت، مطابق کلام پدر ما که بهواسطهٔ یوشَع، پسر نون، گفته بود.