ساعتِ داوریِ نینوا
محاصره فرا میرسد: سپرهای سرخ، ارابههایی که چون برق میجهند، دروازههای رودخانه گشوده میشوند، کاخ فرو میریزد، و ملکه به اسارت برده میشود در حالی که کنیزانش بر سینه میزنند. آشور شیری بود که لانهاش را از گوشت دریده پر میکرد؛ پدرِ لشکرهای آسمان میگوید که بر ضد اوست.
2 1ای نینوا، آن پراکندهساز بر تو برآمده است. قلعه را نگاهبان باش، راه را دیدهبانی کن، کمر خود را استوار ساز و تمامِ نیروی خویش را گِرد آور!
2زیرا پدر ما شکوهِ یعقوب را باز میگرداند، همچون شکوهِ اسرائیل، هرچند غارتگران آنان را تهی و برهنه ساخته و شاخههایشان را ویران کردهاند. a a v2 حتی در کتابی که داوری بر نینوا را در بر دارد، دلِ آن این است که پدر ما آبروی فرزندانِ درهمشکستهاش را باز میگرداند.
3سپرهای دلاورانش سرخرنگ شده و مردانِ شجاع به قرمز آراستهاند؛ ارابهها در روزِ آمادهشدنشان چون آتش میدرخشند، و نیزههای سرو به اهتزاز درآمدهاند. 4ارابهها در کوچهها به تندی میتازند و در میدانها به این سو و آن سو میشتابند؛ همچون مشعلها به نظر میآیند و مانند برق میجهند. 5او افسرانش را فرا میخواند؛ آنان در حین راهپیمایی میلغزند؛ به سوی دیوار میشتابند و سپرِ محافظ بر جای نهاده میشود. 6دروازههای رودخانه گشوده میشوند و کاخ فرو میریزد. 7چنین مقرر شده است: او برهنه و اسیر برده میشود، در حالی که کنیزانش چون فاختهها ناله میکنند و بر سینههای خود میکوبند. 8نینوا مانند برکهای است که آبهایش رو به کاستن است. فریاد برمیآورند: «بایستید! بایستید!» اما هیچکس روی برنمیگرداند. 9نقره را غارت کنید! طلا را غارت کنید! گنجینه را پایانی نیست، و فراوانیِ هر چیزِ گرانبها. 10تهی و ویران و خراب! دلها گداخته میشود، زانوها سست میگردد، اندوه هر پیکری را در چنگ میگیرد و رنگ از هر چهرهای میپرد.
11اکنون کجاست آن کنامِ شیران، آن چراگاهِ شیربچگان، آنجا که شیر و مادهشیر میخرامیدند، و تولههای شیر، بیآنکه کسی آنان را بترساند؟ 12شیر برای تولههایش بهقدرِ کافی میدرید و برای مادهشیرانش شکار را خفه میکرد؛ کنامهای خود را از شکار و لانههای خویش را از گوشتِ دریده پُر میساخت.
13پدرِ لشکرهای آسمان اعلام میدارد: «اینک، من بر ضدِ تو هستم. ارابههایت را در دود فرو خواهم برد، و شمشیر، شیربچگانت را خواهد بلعید. شکارت را از زمین منقطع خواهم ساخت، و صدای قاصدانت دیگر شنیده نخواهد شد.»