پدر، محاصرهٔ اورشلیم را نشان میدهد
حزقیال محاصرهٔ پدر ما را چون نمایشی خیابانی اجرا میکند: خشتی که اورشلیم بر آن کنده شده، تابهای آهنین بهجای دیوار، ۳۹۰ روز خوابیدن بر یک پهلو و چهل روز بر پهلوی دیگر، نانِ جیرهبندیشده و آبِ پیمانهشده. او به پختن نان بر فضولات انسانی اعتراض میکند و بهجای آن سرگین گاو به او داده میشود.
4 1«تو، ای پسرِ انسان، خشتی برگیر و آن را پیش روی خود بگذار و شهری را بر آن نقش کن—اورشلیم را. 2آن را محاصره کن: در برابرش دیوارِ محاصره بساز، در مقابلش سنگری برپا کن، اردوگاهها بر ضدش برپا دار و قوچهای جنگی را گرداگردش قرار ده. 3تابهای آهنین برگیر و آن را همچون دیواری آهنین میان خود و شهر بگذار. رویت را بهسوی آن بگردان؛ در محاصره خواهد بود و تو محاصره را بر آن سخت خواهی کرد. این نشانهای است برای خاندان اسرائیل.
4«تو، بر پهلوی چپ خود بخواب و گناهِ خاندان اسرائیل را بر آن بگذار. آنقدر روزها که بر آن بخوابی، گناهشان را بر خود خواهی گرفت. 5زیرا من سالهای گناهشان را به شمارِ روزها برای تو مقرر کردهام—سیصد و نود روز—تا گناهِ خاندان اسرائیل را بر خود بگیری.
6«چون این روزها را به پایان رساندی، بار دیگر بر پهلوی راست خود بخواب و گناهِ خاندان یهودا را چهل روز بر خود بگیر؛ برای هر سال یک روز برای تو مقرر کردهام. 7روی خود را بهسوی محاصرهٔ اورشلیم بگردان، با بازوی برهنه، و بر ضد آن نبوّت کن. 8بنگر، تو را با ریسمانها میبندم تا نتوانی از این پهلو به آن پهلو بگردی، تا روزهای محاصرهات را به پایان برسانی.
9«گندم و جو و لوبیا و عدس و ارزن و سُلت برگیر؛ آنها را در یک ظرف بگذار و از آنها برای خود نان بساز. در آن روزها که بر پهلوی خود میخوابی آن را بخور—سیصد و نود روز. 10خوراکی را که میخوری به وزن بردار—روزی حدود هشت اونس؛ آن را در وقتهای معیّن بخور. 11آب را به اندازه بنوش—روزی حدود یک پیمانه؛ آن را در وقتهای معیّن بنوش. 12آن را همچون قرصهای نانِ جو بخور، و در برابر چشمان همه آن را بر مدفوعِ انسان بپز.» 13و پدر ما فرمود: «به همینسان فرزندان اسرائیل نانِ خود را ناپاک خواهند خورد، در میان قومهایی که ایشان را بهسوی آنها میرانم.»
14آنگاه گفتم: «آه، ای پدرِ حاکمِ مطلق! من هرگز خود را ناپاک نساختهام. از جوانیام تا کنون چیزی را که خود مرده یا دریدهٔ حیوانات باشد نخوردهام، و هیچ گوشتِ ناپاکی به دهانم داخل نشده است.»
15به من گفت: «بنگر، به تو اجازه میدهم که بهجای مدفوعِ انسان از سرگینِ گاو استفاده کنی و نانت را بر آن بپزی.»
16به من گفت: «ای پسرِ انسان، بنگر، من عصای نان را در اورشلیم میشکنم. ایشان نان را به وزن و با نگرانی خواهند خورد، و آب را به اندازه و با پریشانی خواهند نوشید، 17زیرا نان و آب کمیاب خواهد شد. آنان با وحشت به یکدیگر خیره خواهند شد و در گناهِ خود تحلیل خواهند رفت.»