نشانهٔ پدر از ویرانیِ در راه
کمربندی کتانی که پوشیده، دفن و سپس پوسیده از خاک بیرون آورده میشود، نشان میدهد غرور یهودا به چه بدل خواهد شد. پس از آن، هر مَشکی که از مستی پر شود. ارمیا به آنان التماس میکند که پیش از فرا رسیدن تاریکی به پدر ما جلال دهند، و چون نمیپذیرند، در خلوت میگرید. پلنگ نمیتواند خالهایش را دگرگون کند.
13 1پدر ما به من چنین گفت: «برو و برای خود کمربندی کتانی بخر و آن را بر کمر خویش ببند، اما مگذار به آب برسد.»
2پس آن کمربند را، چنانکه پدر ما گفته بود، خریدم و بر کمر خویش بستم.
3آنگاه کلام پدر ما بار دوم بر من نازل شد:
4«کمربندی را که خریدهای و بر کمر توست بردار، برخیز و به فرات برو و آن را در شکافِ صخرهای پنهان کن.»
5پس رفتم و آن را، چنانکه پدر ما به من فرمان داده بود، نزد فرات پنهان کردم.
6پس از روزهای بسیار، پدر ما به من گفت: «برخیز و به فرات برو و کمربندی را که به تو گفتم در آنجا پنهان کنی، بردار.»
7پس به فرات رفتم و کمربند را از جایی که پنهانش کرده بودم کندم و برداشتم. اما تباه و بیمصرف شده بود.
8آنگاه کلام پدر ما بر من نازل شد:
9«پدر ما چنین میگوید: به همینسان غرور یهودا و غرور عظیم اورشلیم را تباه خواهم کرد. 10این قومِ شریر که از شنیدن سخنانم سر باز میزنند و در پیِ سرسختیِ دل خود میروند و خدایانِ دیگر را دنبال میکنند تا آنها را خدمت و سجده کنند، همچون این کمربند بیمصرف خواهند شد. 11همانگونه که کمربند بر کمرِ مرد میچسبد، من نیز تمامیِ خاندان اسرائیل و تمامیِ خاندان یهودا را به خود چسبانیدم، پدر ما میفرماید، تا قومِ من باشند و نام و ستایش و جلال برایم بیاورند، اما گوش نگرفتند.
هر کوزه پُر از داوری
12«پس به ایشان بگو: پدرِ اسرائیل چنین میگوید: هر کوزه باید از شراب پر شود. آنها پاسخ خواهند داد: ‹آیا نمیدانیم که هر کوزه باید از شراب پر شود؟› 13آنگاه به ایشان بگو: پدر ما چنین میگوید: اینک من همهٔ ساکنان این سرزمین را—پادشاهانی که بر تخت داوود مینشینند، کاهنان، انبیا و همهٔ ساکنان اورشلیم را—از مستی پر خواهم ساخت. 14و ایشان را، پدران و فرزندان را با هم، به یکدیگر خواهم کوبید، پدر ما میفرماید. نه دلسوزی، نه گذشت و نه رحمت مرا از نابود کردنشان باز خواهد داشت.»
پیش از فرارسیدن تاریکی بشنوید
15بشنوید و توجه کنید؛ متکبر مباشید، زیرا پدر ما سخن گفته است. 16پدرِ خود را جلال دهید، پیش از آنکه او تاریکی را بیاورد، پیش از آنکه پاهایتان بر کوههای تاریکشونده بلغزند؛ به روشنایی امید خواهید بست، اما او آن را به ظلمتِ غلیظ بدل خواهد کرد و تاریکیِ کامل خواهد ساخت. 17اما اگر گوش نگیرید، بهسبب غرور شما در نهان خواهم گریست؛ چشمانم بهتلخی خواهند گریست و از اشک لبریز خواهند شد، زیرا گلهٔ پدر ما به اسیری برده شده است. 18به پادشاه و به ملکهٔ مادر بگو: فروتن شوید و بنشینید، زیرا تاجِ پرجلالتان از سرتان افتاده است. 19شهرهای نِگِب بسته شدهاند و کسی نیست که آنها را بگشاید. تمامیِ یهودا به تبعید برده شده، بهتمامی به اسیری رفته است. 20چشمان خود را برافرازید و آنان را که از شمال میآیند بنگرید. کجاست آن گلهای که به تو سپرده شد، گلهٔ زیبای تو؟ 21چه خواهی گفت آنگاه که پدر ما کسانی را که خود ایشان را همچون همپیمانانت پرورده بودی، بر تو حاکم گرداند؟ آیا دردها همچون زنی که در حال زایمان است تو را فرا نخواهد گرفت؟ 22و اگر از خود بپرسی: «چرا این چیزها بر من واقع شده است؟» —بهسبب کثرت گناهت است که دامنهایت برکنده شده و به تو تعدی شده است. 23آیا حبشی میتواند پوست خود را تغییر دهد، یا پلنگ خالهای خویش را؟ آنگاه شما نیز که به بدی کردن خو گرفتهاید، میتوانستید نیکویی کنید. a a v23 کوش سرزمینی بود در جنوب مصر در امتداد نیلِ علیا، در ناحیهٔ سودان و اتیوپیِ امروزی.
24شما را همچون کاهی که بادِ بیابان میپراکَنَد، پراکنده خواهم ساخت. 25این است قرعهٔ تو، سهمی که برای تو پیمودهام، پدر ما میفرماید، زیرا مرا فراموش کردی و بر دروغ توکل نمودی. 26«پس من خود دامنهایت را بر روی صورتت خواهم کشید، و شرمساریات دیده خواهد شد. 27زناکاریهایت، شیهههای شهوتآلودت، فاحشگیِ بیشرمانهات—بر تپهها و در دشتِ باز، کارهای کراهتآورت را دیدهام. وای بر تو، ای اورشلیم! تا کِی طول خواهد کشید تا پاک شوی؟»