برای سالار سرایندگان. مزموری از داوود.
40 1 با صبوری منتظرِ پدر ما ماندم؛ او به من توجه کرد و فریادم را شنید. 2 او مرا از چاهِ هلاکت و از گِلِ ژرف بیرون کشید؛ پاهایم را بر صخرهای نهاد، و گامهایم را استوار ساخت.
3 سرودی تازه در دهانم نهاد، سرودِ ستایش برای پدر ما. بسیاری خواهند دید و خواهند ترسید، و بر پدر ما توکل خواهند کرد. 4 خوشا به حالِ کسی که پدر ما را توکلِ خود میسازد، و به متکبران روی نمیآورد، به آنان که در پیِ دروغ میدوند.
5 ای پدرِ من، بسیارند شگفتیهایی که تو کردهای، و اندیشههایت دربارهی ما؛ کسی را یارای همسنجی با تو نیست. اگر بخواهم بیان کنم و آنها را برشمارم، بیش از آناند که به شمار آیند. 6 قربانی و هدیه را نخواستی، اما تو گشودهای گوشهایم را. قربانیِ سوختنی و قربانیِ گناه را طلب نکردی. 7 آنگاه گفتم: «اینک منم، آمدهام — در طومارِ کتاب دربارهی من نوشته شده است.»
8 ای پدرِ من، آرزو دارم که ارادهٔ تو را به جا آورم؛ شریعتِ تو در دلِ من است. 9 بشارتِ عدالت را در جماعتِ بزرگ اعلام کردهام؛ لبانم را نبستهام، ای پدرِ من، چنانکه خود میدانی.
10 عدالتِ تو را در دلِ خود پنهان نکردهام؛ از وفاداری و نجاتِ تو سخن گفتهام. محبتِ پایدار و راستیِ تو را از جماعتِ بزرگ پنهان نداشتهام. 11 شفقتِ لطیفِ خود را دریغ مدار از من، ای پدرِ من؛ باشد که محبتِ پایدار و راستیِ تو همواره مرا حفظ کند.
12 زیرا بلاهایی بیشمار احاطه کردهاند مرا؛ گناهانم بر من چیره شدهاند، و دیگر نمیتوانم ببینم. از موهای سرم بیشترند، و دلم در من ضعف کرده است. 13 ای پدرِ من، تمنا میکنم رهایی ده مرا؛ ای پدرِ من، بشتاب و مرا یاری کن. 14 همهٔ آنان که در پیِ جانِ مناند، شرمسار و رسوا شوند؛ آنان که هلاکِ مرا میخواهند، به ننگ به عقب رانده شوند.
15 آنان که به من میگویند: «آهان! آهان!» از شرمِ خویش هراسان شوند. 16 اما همهٔ آنان که میجویند تو را، شادی و وجد کنند در تو؛ آنان که نجاتِ تو را دوست میدارند همواره بگویند: «پدر ما بزرگ است!» 17 و اما من، فقیر و نیازمندم؛ باشد که پدرِ متعال بیندیشد به من. تو یاور و رهانندهٔ منی؛ ای پدرِ من، تأخیر مکن.