هَلِلویاه
146 1 هَلِلویاه! ای جان من، پدر ما را بستای.
2 تا زندهام پدر ما را خواهم ستود؛ تا نفَس دارم برای پدر ما سرود خواهم خواند.
3 بر امیران توکل مکنید، بر انسانی فانی که نمیتواند نجاتتان دهد. 4 روحش بیرون میرود و به خاک بازمیگردد؛ در همان روز نقشههایش نابود میشود. 5 خوشا به حال آن که مددکارش پدر یعقوب است، و امیدش بر پدر ما است،
6 او آفرینندهٔ آسمان و زمین است، دریا و هرآنچه در آنهاست؛ او تا ابد وفاداری را نگاه میدارد. 7 او مظلومان را دادرسی میکند؛ گرسنگان را نان میبخشد. پدر ما اسیران را آزاد میسازد. 8 پدر ما چشمان نابینایان را میگشاید؛ پدر ما خمیدگان را برمیافرازد؛ پدر ما عادلان را دوست میدارد. 9 پدر ما از غریبان نگاهبانی میکند؛ یتیم و بیوه را استوار میدارد، اما راه شریران را به تباهی میکشاند.
10 پدر ما تا ابد سلطنت خواهد کرد — ای صهیون، پدر تو، نسل اندر نسل. هَلِلویاه!