بخوانید. بپذیرید. پیشنهاد دهید.

♥ بازخوردها

مزامیر 141

کتاب

چشمانم به تو دوخته است

مزموری از داوود.

Chapter 141.

ای پدرِ من، تو را می‌خوانم؛ به‌شتاب نزد من بیا. چون نزد تو فریاد برمی‌آورم، به صدای من گوش فرا ده.

بگذار دعای من چون بخور به حضورت بالا رود، و برافراشتنِ دستانم چون هدیهٔ شامگاهی باشد.

ای پدرِ من، بر دهانم نگاهبانی بگمار؛ بر درِ لبانم پاسبانی کن. مگذار دلم به هیچ بدی گراید، تا در کارهای شریرانه با بدکاران همدست شوم؛ و مگذار از خوراک‌های لذیذِ ایشان بخورم.

بگذار عادل مرا بزند—این محبت است؛ بگذار مرا تأدیب کند—این روغن برای سرِ من است؛ سرم آن را رد نخواهد کرد. اما دعای من همواره بر ضدِ کارهای شریران است.

چون حاکمانشان از صخره‌های بلند به زیر افکنده شوند، آنگاه مردم سخنان مرا خواهند شنید، زیرا که دلنشین‌اند. چنان‌که کسی زمین را شخم زند و بشکافد، همچنان استخوان‌های ما بر دهانهٔ گور پراکنده شده است.

اما چشمان من به تو دوخته است، ای پدرِ فرمانروای من؛ به تو پناه می‌آورم— مرا بی‌پناه مگذار. مرا از دامی که برایم نهاده‌اند نگاه دار، و از تله‌های بدکاران. بگذار شریران در دام‌های خود بیفتند، حال آنکه من به‌تنهایی به‌سلامت بگذرم.

A young man reading the Father's Heart Bible print edition in a coffee shop اکنون به‌صورت چاپی

دیدگاه‌ها

اندیشه‌ها، پرسش‌ها، یا سخنی که این باب در دل شما برانگیخت — همین‌جا بنویسید. هر دیدگاه نام شما را بر دیوار همراهان می‌نشاند.

خواندن، رونوشت‌برداری و همرسانی برای همه آزاد است — به هیچ حسابی نیاز نیست. نوشتن دیدگاه، برجسته‌سازی و نگه‌داشتن جای خواندن با یک حساب رایگان به دست می‌آید، و هر دیدگاه نام شما را بر دیوار همراهان می‌نشاند.

به خانواده بپیوندید — رایگان است ←
  • هنوز دیدگاهی نیست. نخستین سخن از آنِ شما باشد.