بخوانید. بپذیرید. پیشنهاد دهید.

♥ بازخوردها

پیدایش 2

کتاب
Chapter 2.

پس آسمان‌ها و زمین با تمامی لشکرِ عظیمشان کامل شدند. پدر ما تا روزِ هفتم کارِ خود را به پایان رسانده بود، و در روزِ هفتم از همهٔ کارهایی که کرده بود آرام گرفت. و پدر ما روزِ هفتم را برکت داد و آن را مقدّس ساخت، زیرا در آن روز از همهٔ کارِ آفرینش که انجام داده بود آرام گرفت.

آدم و حوا

این است تاریخِ آسمان‌ها و زمین هنگامی که آفریده شدند، آنگاه که پدر ما زمین و آسمان‌ها را ساخت. هنوز هیچ بوتهٔ صحرا بر زمین نبود و هیچ گیاهِ صحرا هنوز نروییده بود، زیرا پدر ما باران بر زمین نبارانیده بود، و آدمی نبود تا زمین را کِشت کند. اما چشمه‌هایی از زمین برمی‌آمد و تمامیِ رویِ زمین را سیراب می‌کرد. آنگاه پدر ما آدم را از خاکِ زمین سرشت و در بینیِ او نَفَسِ حیات دمید، و آدم موجودی زنده شد. a a v7 «موجودی زنده» بیانگرِ شأن و کرامتِ رابطه‌ایِ انسان است، که آفریده شد تا رو در رویِ پدر ما زندگی کند. آنگاه پدر ما باغی در عَدَن، در جانبِ شرق، غرس کرد و آدمی را که سرشته بود در آنجا نهاد. و پدر ما از زمین هر درختِ زیبا برای دیدن و نیکو برای خوردن را رویانید، با درختِ حیات در میانِ باغ و درختِ شناختِ نیک و بد. رودی از عَدَن جاری بود تا باغ را سیراب کند؛ و از آنجا به چهار شاخه تقسیم می‌شد. نامِ اوّلی فیشون است؛ که گِرداگردِ تمامیِ سرزمینِ حَویله، جایی که طلا یافت می‌شود، جاری است. b b v11 حَویله ناحیه‌ای بود که به طلای مرغوبِ خود شهرت داشت؛ مکانِ دقیقِ آن دیگر دانسته نیست. طلای آن سرزمین نیکوست؛ صمغِ خوشبو و سنگِ جَزَع نیز در آنجاست. c c v12 مُقْل (بَدَلیوم) صمغی خوشبو بود که در جهانِ باستان همچون سنگی گران‌بها ارزشمند شمرده می‌شد. نامِ رودِ دومی جِیحون است؛ که در سراسرِ سرزمینِ کوش می‌پیچد. d d v13 کوش سرزمینی در جنوبِ مصر بود، در ناحیه‌ای که گاه نوبیِ باستان خوانده می‌شود. نامِ رودِ سومی دِجله است، که در شرقِ آشور جاری است. و رودِ چهارم فُرات است. پدر ما آدم را برگرفت و او را در باغِ عَدَن نهاد تا آن را کِشت کند و نگاه دارد.

و پدر ما آدم را امر فرموده، گفت: «از هر درختِ باغ آزادانه بخور؛ اما از درختِ شناختِ نیک و بد نباید بخوری، زیرا روزی که از آن بخوری، به‌یقین خواهی مرد.»

آنگاه پدر ما گفت: «خوب نیست که آدم تنها باشد. یاوری مناسبِ او برایش خواهم ساخت.»

پدر ما از زمین هر حیوانِ صحرا و هر پرندهٔ آسمان را سرشت، آنگاه هر یک را نزد آدم آورد تا ببیند او چه نامی بر آن می‌نهد. و هر نامی که آدم بر هر موجودِ زنده نهاد، همان نامِ آن شد. آدم بر همهٔ چارپایان و پرندگانِ آسمان و همهٔ حیواناتِ وحشی نام نهاد، اما برای آدم یاوری مناسبِ او یافت نشد. پس پدر ما خوابی ژرف بر آدم مستولی ساخت، و چون او خفته بود، یکی از دنده‌هایش را برگرفت و جای آن را با گوشت پُر کرد. آنگاه پدر ما از دنده‌ای که از آدم گرفته بود، زنی بساخت و او را نزد آدم آورد. آدم گفت: «سرانجام! این است استخوانی از استخوان‌هایم و گوشتی از گوشتم؛ او ‹زن› خوانده خواهد شد، زیرا از مرد گرفته شد.» از این رو، مرد پدر و مادرِ خود را ترک می‌کند و به زنِ خویش می‌پیوندد، و آن دو یک تن می‌شوند. آدم و زنش هر دو برهنه بودند، و شرمگین نبودند.

A young man reading the Father's Heart Bible print edition in a coffee shop اکنون به‌صورت چاپی

دیدگاه‌ها

اندیشه‌ها، پرسش‌ها، یا سخنی که این باب در دل شما برانگیخت — همین‌جا بنویسید. هر دیدگاه نام شما را بر دیوار همراهان می‌نشاند.

خواندن، رونوشت‌برداری و همرسانی برای همه آزاد است — به هیچ حسابی نیاز نیست. نوشتن دیدگاه، برجسته‌سازی و نگه‌داشتن جای خواندن با یک حساب رایگان به دست می‌آید، و هر دیدگاه نام شما را بر دیوار همراهان می‌نشاند.

به خانواده بپیوندید — رایگان است ←
  • هنوز دیدگاهی نیست. نخستین سخن از آنِ شما باشد.