بخوانید. بپذیرید. پیشنهاد دهید.

♥ بازخوردها

پیدایش 17

کتاب

پدر قادر مطلق بر اَبرام ظاهر می‌شود

Chapter 17.

چون اَبرام نود و نه ساله بود، پدر ما بر او ظاهر شد و گفت: «من ایل شَدّای هستم — پدر قادر مطلقِ تو. در حضور من راه برو و بی‌عیب باش.» a a v1 ایل شَدّای به معنای «خدای قادر مطلق» است. در آستانهٔ وعدهٔ عهد، پدر ما خود را با این نام آشکار می‌سازد — آن قادر مطلقی که تنها او می‌تواند در پیریِ ابراهیم و سارا به آنان پسری ببخشد. و عهد خود را میان خود و تو خواهم بست، و تو را بی‌نهایت کثیر خواهم گردانید.

آنگاه اَبرام به روی خود درافتاد، و پدر ما با او سخن گفت و فرمود:

و اما من، اینک عهد من با توست، و تو پدرِ امّت‌های بسیار خواهی شد. و نام تو دیگر اَبرام خوانده نخواهد شد، بلکه ابراهیم، زیرا تو را پدرِ امّت‌های بسیار گردانیده‌ام. تو را بی‌نهایت بارور خواهم ساخت؛ تو را به امّت‌های بسیار تبدیل خواهم کرد، و پادشاهان از تو پدید خواهند آمد. و عهد خود را میان خود و تو و نسل تو بعد از تو استوار خواهم ساخت، نسل اندر نسل — عهدی جاودانی — تا برای تو و نسلِ تو بعد از تو، پدر باشم. b b v7 صیغهٔ عهد — «تا برای تو خدا باشم و برای فرزندانت» — به «تا پدرِ تو و پدرِ فرزندانت باشم» ترجمه شده است، زیرا این همان عهدی است که پدر ما می‌بندد: نه قراردادی، بلکه خانواده‌ای. او خود را به ابراهیم و به هر نسلی که در پی می‌آید پیوند می‌زند. و به تو و به نسل تو بعد از تو، این سرزمینی را که در آن غریب هستی — یعنی تمامی سرزمین کنعان را — به مِلکیّتِ ابدی خواهم بخشید؛ و پدرِ ایشان خواهم بود.

آنگاه پدر ما به ابراهیم گفت: «و اما تو: عهد مرا نگاه دار، تو و فرزندانت بعد از تو، نسل اندر نسل.» این است عهد من که باید نگاه دارید، میان من و شما و نسل تو بعد از تو: هر ذکوری از شما باید ختنه شود. گوشتِ قُلفهٔ خود را ختنه کنید؛ این نشانِ عهد میان من و شما خواهد بود. هر ذکوری از شما، نسل اندر نسل، باید در هشت‌روزگی ختنه شود — خواه در خانهٔ تو زاده شده باشد و خواه به نقره از بیگانه‌ای خریده شده باشد که از نسل تو نیست. هر که در خانهٔ تو زاده شود یا به سیمِ تو خریده شود باید ختنه گردد. و عهد من در گوشتِ شما خواهد بود، عهدی جاودانی. و هر ذکورِ ختنه‌ناشده که گوشتِ قُلفه‌اش ختنه نشده باشد، از قومِ خود منقطع خواهد شد — او عهد مرا شکسته است.

نام تازهٔ سارا

آنگاه پدر ما به ابراهیم گفت: «زنِ خود سارای را دیگر سارای مخوان — نام او سارا است.» و او را برکت خواهم داد و از او نیز به تو پسری خواهم بخشید. او را برکت خواهم داد — امّت‌ها از او پدید خواهند آمد؛ پادشاهانِ قوم‌ها از او خواهند بود.

ابراهیم به روی خود درافتاد و خندید و در دلِ خود گفت: «آیا مردی صد ساله را فرزندی تواند شد؟ و آیا سارا که نود ساله است، خواهد زایید؟» و ابراهیم به پدر ما گفت: «کاش اسماعیل در حضور تو زیست کند!»

اما پدر ما گفت: «چنین نیست؛ زنِ تو سارا برای تو پسری خواهد زایید، و او را اسحاق نام خواهی نهاد. و عهد خود را با او استوار خواهم ساخت، عهدی جاودانی برای نسل او بعد از او.» c c v19 نام اسحاق به معنای «او می‌خندد» است — یادآوریِ لطیفِ خندهٔ شگفت‌زدهٔ سارا هنگامی که وعده داده شد. و اما دربارهٔ اسماعیل، تو را شنیدم. او را برکت خواهم داد و بارور خواهم ساخت و بی‌نهایت کثیر خواهم گردانید. او پدرِ دوازده رئیس خواهد شد، و او را امّتی بزرگ خواهم ساخت. اما عهد خود را با اسحاق استوار خواهم ساخت، که سارا در همین وقت از سالِ آینده برای تو خواهد زایید.

و چون سخن گفتن با ابراهیم را به پایان رسانید، پدر ما از نزد او بالا رفت. آنگاه ابراهیم پسرِ خود اسماعیل و همهٔ خانه‌زادان و همهٔ خریده‌شدگان به سیمِ خود را — یعنی هر ذکوری را که در خانهٔ ابراهیم بود — برگرفت، و در همان روز گوشتِ قُلفهٔ ایشان را ختنه کرد، چنانکه پدر ما به او گفته بود. و ابراهیم نود و نه ساله بود هنگامی که گوشتِ قُلفه‌اش ختنه شد. d d v24 ختنه نشانِ جسمانیِ تعلّق به قومِ عهدِ پدر ما بود. و پسرش اسماعیل سیزده ساله بود هنگامی که گوشتِ قُلفه‌اش ختنه شد. در همان روز، ابراهیم و پسرش اسماعیل ختنه شدند، و همهٔ مردانِ خانه‌اش — چه خانه‌زاد و چه خریده‌شده به نقره از بیگانه — با او ختنه شدند.

A young man reading the Father's Heart Bible print edition in a coffee shop اکنون به‌صورت چاپی

دیدگاه‌ها

اندیشه‌ها، پرسش‌ها، یا سخنی که این باب در دل شما برانگیخت — همین‌جا بنویسید. هر دیدگاه نام شما را بر دیوار همراهان می‌نشاند.

خواندن، رونوشت‌برداری و همرسانی برای همه آزاد است — به هیچ حسابی نیاز نیست. نوشتن دیدگاه، برجسته‌سازی و نگه‌داشتن جای خواندن با یک حساب رایگان به دست می‌آید، و هر دیدگاه نام شما را بر دیوار همراهان می‌نشاند.

به خانواده بپیوندید — رایگان است ←
  • هنوز دیدگاهی نیست. نخستین سخن از آنِ شما باشد.