داد مرا بستان، ای پدر من
43 1 داد مرا بستان، ای پدر من، و در برابر قومی بیوفا از دعوی من دفاع کن؛ مرا از مرد حیلهگر و ظالم برهان. 2 زیرا تو پدر من هستی، دژِ من. چرا مرا ترک کردهای؟ چرا باید ماتمزده راه بروم، در زیر ستم دشمن؟ 3 نور خود و راستی خود را بفرست؛ بگذار مرا هدایت کنند؛ بگذار مرا به کوه مقدّس تو بیاورند، به جایی که تو ساکن هستی. 4 آنگاه به مذبح پدر ما خواهم رفت، به سوی او، بزرگترین شادی من؛ و پدر خود را با بربط ستایش خواهم کرد. 5 ای جان من، چرا افسردهای، و چرا در درونِ من مضطربی؟ به پدر ما امید ببند؛ زیرا او را باز هم ستایش خواهم کرد، نجات من و پدر من.