داوود از ابشالوم میگریزد
مزموری از داوود، هنگامی که از پسرش ابشالوم گریخت.
3 1 ای پدر من، دشمنانم چه بسیارند! بسیاری بر من برمیخیزند.
2 بسیاری دربارهام میگویند: «او را در خدا نجاتی نیست.» سِلاه. a a v2 «سِلاه» نشانهای موسیقایی یا تأمّلی است که در سراسر مزامیر پراکنده است — احتمالاً اشارهای به درنگ کردن و اندیشیدن به آنچه هماکنون گفته شد. 3 اما تو ای پدر من، سپری گرداگردِ منی، جلال من و آن که سرم را برمیافرازد.
4 به آواز بلند فریاد برمیآورم نزد پدرم، و او از کوه مقدسش مرا پاسخ میدهد. سِلاه. 5 دراز کشیدم و خوابیدم؛ باز بیدار شدم، زیرا پدرم مرا نگاه میدارد. 6 از دهها هزار تن که از هر سو بر ضد من صف بستهاند، نخواهم ترسید. 7 برخیز ای پدر من! مرا نجات ده! زیرا تو ای پدر من، همهٔ دشمنانم را بر گونه زدهای؛ دندانهای شریران را شکستهای. 8 نجات از آنِ پدر من است. برکت تو بر قوم تو باد. سِلاه.